تبليغاتX
روی ابر ها

روی ابر ها

سلام به همه ابری های گل

 

خوبین ؟ خوشین؟ شادین ؟

 

من که بد نیستم یه جورایی شادم ( حال میکنی جمله رو اند ادبیات ) آخه حیف شد

 

میخواستم به مناسبت اینکه یه کلید مثل  کلید دفترم پیدا کردم و تونستم دفترم رو باز

 

کنم بهتون شیرینی بدم اما دیدم ماه رمضون   نمیشه بهتون شیرینی بدم 

 

حالا بعد از ماه رمضون

 

و اما  خدمت دوستای ابریم که معنی شعر انت ایه نانسی عجرم رو خواستن عرض

 

کنم که این معنی که من مینویسم شاید زیاد به دل نشینه چون هر متن یا شعری که از

 

یک زبانی به زبان دیگه ترجمه بشه  زیبایی و لطافت خودشو از دست میده بعد هم

 

انتظار نداشته باشین که مثل یه لیسانس ادبیات عرب براتون ترجمه کنم نه  من براتون

 

همون طور که فهمیدم ترجمه کردم نترسید برای دانلود هم گذاشتم اگر اینو گوش دادین

 

و خوشتون اومد وخواستین بگین کل آلبوم رو بر ای دانلود میزارم !

 

این شما اینم معنی  شعر انت ایه :

 

تو چه هستی ؟

 

آیا برایت کافی نیست که احساسات مرا جریحه دار کنی ؟

 

حرام بر تو

 

تو چه هستی؟

 

عشق من تو چرا دلت می آید که اشک های من سرازیر شوند؟

خب چرا ؟

 

من به اینکه احساستم را جریحه دار کنی وقتی روحم در توست راضیم

 

خب چرا ؟

 

یعنی من به عذابم در دستان تو راضیم

 

اگر این عشق باشد  وای از عشق

 

اگر این اشتباهی از من باشد چرا نمی بخشی؟

 

اگر قسمت من زندگی در رنج باشد  در رنج زندگی میکنم

 

آیا گناه نیست ؟

 

که در عشق من به تو خیانت کنی؟

 

آیا گناه نیست ؟

 

که در این سال ها و عشق مرا فریب دادی ؟

 

چه زود لحظه ها گم شدند

 

و یا چند عروسک در زندگیت هستند زیادند ؟

 

چه زود

 

مهربانی من ، آغوش من ، قلب من ، و امید من گم شدند

 

 

اگر این عشق باشد  وای از عشق

 

اگر این اشتباهی از من باشد چرا نمی بخشی؟

 

و اگر قسمت من  زندگی در رنج باشد  در رنج زندگی میکنم

 

 

چه طور بود ؟  البته من یکسره براتون معنی کردم دیگه قسمت های تکراریش رو

 

حذف کردم

 

پ ن 1) بازی استقلال و سپاهان رو هم که باختیم  اخ اگر دستم به رحمتی میرسید

 

پ ن 2) دارم درباره ناپلئون تحقیق میکنم شاید بعدا در موردش براتون صحبت کردم

 

پ ن 3)  مرسی از اینکه به من سر میزندید و به من داروی امید تزریق میکنید (

 

تزریقی نبودیم که شدیم)

 

پ ن 4) سلام اینو دارم با عجله براتون مینویسم دارم میرم بروجرد خاله مامانم فوت

 

کرده دارم میرم برای همین یه روز زودتر براتون آپ کردم

 

پ ن 5) حمید ورومینای عزیز شرمنده اگر زودتر بهم میگفتی متن عربیش رو هم

 

مینوشتم ولی الان که خواستم آپ کنم تازه نظراتون رو بعد از ر.وزها دیدم

 

 اینم آهنگ منتظر یه کلیکهEnta Eeh

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 18:56 توسط ماندا (نجات) |


سلام به همه ابری های گل

 

خوبین ؟ خوشین؟ آسمونی هستین ؟

 

اولش دلم میخواست براتون ننویسم چون حرف قشنگی برای گفتن ندارم دلم نمی خواست از غم حرف بزنم

 

اما بعد دیدم اگر نگم هم میترکم هم بدقول میشم ( چیزی که نیستم ) همیشه غم و غصه هام رو تو دفترم

 

 مینوشتم حتی اسم دفتر م دفتر دلتنگی هاست اما چند روز پیش که دلم حسابی گرفته بود خواستم  برگه هاش رو

 

 سیاه کنم تا خالی بشم دیدم کلیدش نیست کلی به خودم فحش دادم که کلیدش رو توی جاکلیدی گذاشتم

 

رفتم سنجاق اوردم تا مثل دزد ا بازش کنم دیدم نمیتونم با بغض به خودم گفتم خاک تو سرت عرضه دزدی

 

نداری اومدم قفلش رو بشکنم هر چی زور در بازو مبارک داشتیم زدیم اما نشکست به خودم گفتم احمق وقتی

 

بهت میگن بخور نمیفهمی برای همین اگر اینجا مینویسم نگین چرا مزخرف مینویسی خطا ب به  اون دفتر و شما

 

 دوستای گلم :

 

هنوز با من حرف نمیزنی نه؟ قهر کردی ؟ دیگه دلت نمیخواد برات حرف بزنم؟ شاید خسته شدی ؟ مثل من!

 

 بهت قول میدم اگر کلیدتو پیدا کردم از خوشی هام هم برات بگم  باشه حالا اخماتو باز کن به خدا نجات دیگه

 

جون نداره هم با خدا بهم زده هم با خلق خدا  !!  میدونی بچه ها بهم چی میگن : عاشق در به در، از نظر اونا

 

من عاشقم اما نه شخصی مدنظر نه شی وقتی میگم چرا؟ میگن به خاطر نوشته هات میگن همش یه حالت عشق

 

 توش هست نمیدونم شاید راست میگن  اما  من تو خودم این احساس رو پیدا نمیکنم ! میدونم هیچ .وقت

 

حتی سعی نکردم برات قشنگ حرف بزنم انگار هم با خودم هم با تو دعوا داشتم  میدونی دلم میخواد بازم به

 

برگه ها ت دست بزنم بوی خوبی که از برگه هات ریه هام رو زنده میکرد به خودم هدیه بدم  روی جعبه ات رو

 

بارها بخونم  به طوری که حفظش کنم :

 

Missing   you

I can dream a bout  you

I m gonna  press

My lops against  you……

می بینی دلم برات خیلی تنگ شده برای برگ برگی که توش از غم و غصه هام نوشتم برای غرهای که به

 

جونت زدم راستی اگر  جون داشتی به من چی میگفتی ؟

به نظر تون چی بهم میگفت ؟

 

بگذریم اینو بچسبید : آقا من برعکس حمید و رومینا که دوبار در عمرش دندون پزشکی رفته به اندازه موهای

 

 سرتون به این مکان دلخراش قدم گذاشتم حالا چرا؟ برای چرا غونی دندونام ( ارتودنسی) فکر نکنید دندونام

 

 آفسایده  نه خیر  فقط برای اینکه من دندون شماره 1 و 2 پایینم شیریه و ریشه دندون اصلی نداره

 

دکتر باید فاصله ایجاد بکنه تا این دندانهای تاریخی رو بکشه و جاش دندون بکاره ( مبینی تو رو خدا اینم از بابامون

 

به ارث بردیم) بگذریم دیروز وقت داشتم رفتم دکتر، دکترم مردی است میانسال همیشه وقتی بهش سلام می

 

 کنم میگه سلام خانوم حالتون چه طوره ( بذارین بقیش رو بگم بعد متوجه نکته میشین)  خلاصه این آقا نشست

 

 این سیم های دندون ها رو سفت کرد  و 2 تا گش پیوسته هم انداخت گفت ببین سیم ها اذیت نمیکنه منم

 

گفتم نه گفت خب برو از اونجایی که چند وقت پیش لثه ام شدید درد میگرد بهش گفتم فکر کنم دندون عقلم

 

 داره در میاد  ( آخه معمولا  این دندون مشکل سازه برای ارتدونسی) آقا چنا ن با تعجب منو نگاه کرد انگار

 

من گفتم دارم تو دهنم شاخ در میارم همونطور که با آینه اش داشت  به دندون هام نگاه میکرد گفت مگه چند

 

سالته ؟ که دندون عقلت داره در میاد  منم گفتم 17 سالمه گفت آخه خیلی کوچولو تر نشون میدی ( مامان من

 

 کوچولو ام ) آخر م گفت آره نگران نباش دندون عقلت مشکل هم درست نمیکنه

 

نکته انحرافی : من نفهمیدم بالاخره خانومم یا کوچولو یا دخترش آخه یه بارم گفت دخترم !!!!!!!

 

پ ن 1) میدونم زیادی دارم وراجی میکنم آما خوب دلم گرفته چی کار کنم

 

پ ن 2) بازی ایران کره رو دیدین ؟؟ اونقدر بازی یخ بود که من نیمه دوم خوابیدم ( ماه رمضون 2 و 10

 

دقیقه تعطیل میشم ) بعضی اوقات آدم میمونه چی بگه اینم از همون وقتاست آخه اینم بازی ..........

 

پ ن 3)  نمیدونم چرا بعض هاتون فکر کردین من مسلمون نیستم من اگر تو پست قبلی براتون از دین

 

گفتم برای این بود که بدونم نظرتون چیه ؟ شب اول قبر جواب نکیرو منکر رو میتونید بدین یا نه ؟ بی خیال

 

کشش ندیم بهتره

 پ ن 4 ) نمیدونم آهنگ انت ایه نانسی عجرم رو شنیدین یا نه اگر دوست دارین بگین ترجمه متنشو براتون

 

میارم خود آهنگ رو هم برا دانلود

پ ن 5) شاد و آسمونی باشین تا جمعه بعد برای من دیوونه هم دعا کنید التماس دعا

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1384 11:9 توسط ماندا (نجات) |


سلام به همه ابری های گل خوبین؟

جدا دلم براتون تنگ شده بود ماه ر مضان مبارک عربی بگم :رمضانکم

 مبارک  یا کل عام و انتم بخیر

اولا که لطفا اونایی که جنبه ندارن ( با عرض پوزش ) بقیه مطلب رو

نخونن مخصوصا اونایی که به مسائل با دید تعصب نگاه میکنن

چند روز پیش سر کلاس معارف بودیم  و باز شروع کردیم به بحث در

 مورد خدا و مسائل خاص  خلاصه من و الهام این بحث رو پیش اوردیم

 که خدا عادل نیست و به انسان ها  ظلم کرده و زندگی جبر مطلق و

این حرفا البته برای حرفامون استدلال میکردیم  خانم عاملی هم فقط

به ما نگاه میکرد  به ما گفت :( که این مسئله برای همه پیش میاد که

 ژدر مورد مسائل شک کنن و اگر انسان شک نکنه نمیدونم بر طبق

کدام گفته با حیوان هیچ فرقی نداره و این که جواب این سوال ها رو

انسان بر اساس تجربه های شخصی پیدا میکنه  و برای خودش این

اتفاق افتاده و بعد هم گفت که نمیدونه چه طوری به سوال ما جواب بده

ما هم دیگه هیچی نگفتیم و با بچه ها قرار گذاشتیم که سر کلاس

منطق بحث رو سر بگیریم ( دبیر منطق و فلسفه یکیه) دیروز من و الهام

دوباره بحث رو مطرح کردیم و زهرا هم هی استدلال کرد و فاطمه هم ما

 رو حمایت میکرد خلاصه خانم تهرانی کیا هم که گفت بچه من وعضم از

 شما خرابتر بوده و سوال های من اونقدر زیاد بوده که خدا میدونه این

حرفا بعد هم یکسری مسائل فلسفی در مورد عشق و معشوق گفت و

 زمینه رو برای گفتن حرفاش آماده کرد وو سوال های ذهنمون رو خیلی

 بیشتر کرد  و بهمون پیشنهاد داد که قران رو بخونیم نه همین طور الکی

که فقط رو خونی بکنیم به قول اون تیپ خدا رو از توی قران پیدا بکنیم

مثلا دقت کنید خدا میگه این کتاب برای هدایت متقین است سوال مگر

متقین هدایت میخوان ؟ یا مثلا خدا میتواند هر کس را که بخواهد گمراه

 کند و دیگری را هدایت کند سوال چرا ؟ مگر خدا عادل نیست ؟یا مثلا

در مورد خانم ها ای مردان من زن ها  را زمینی برای شما قرار دادم

سوال پس حقوق زن که میگن دین اسلام رعایتش کرده کو ؟

شک کردین نه بیاین مسلمون واقعی باشیم  کسی که از روی

ترسش همین طوری خودشو مسلمون میدونه ارزش نداره ذهنش ساده

 است   بابا بیان جواب سوالامون رو پیدا کنیم اگر پیدا نشد ملهد بشیم

بهتره تا ندونسته دین رو قبول کنیم ما که میخواییم طبق توصیه دبیرمون

 قران رو به این صورت بخونیم و هر چه که هم گیج شدیم  اهمیت ندیم

به قول اون بس که به ما الکی درباره قران و حفظ قران برامون گفتن آدم

 دوست نداره قران بخونه ولی بخونید آقا اگر برای شما هم این سوال ها

 پیش او.مده بخونید با دقت و به تیپ خدا دقت کنید و بعد هم از خود

خدا بخوایین که جواب سوال هامون رو بده   

پ ن ۱) یادتون نره

پ ن ۲ ) اتماس دعا

پ ن ۳) شاد و آسمونی باشید تا جمعه بعد

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1384 11:3 توسط ماندا (نجات) |


همیشه  فکر میکردم که دوستای واقعی زیادی دارم که میتونم بشون تکیه

 کنم دوستایی که همیشه تو غم و شادی شریکشون بودم و تو سخت ترین

 حالت ها پای دوستیم واستاده بودم دوستایی که همیشه محرم رازشون

 بودم و سنگ صبورشون  یک سال پیش به این نتیجه رسیدم که این

همه صمیمیت فقط به من بستگی داره این آدم ها دوستای واقعی که

نیستن هیچ تازه دشمن آدم هم هستن خیلی بده که آدم از طرف دوستاش

خنجر بخوره تازه فهمیدم این دوستی که من خودموبه خاطرش خراب

میکنم یه طرفه بوده و صداقتی توش نیست من خورد شدم ورویاهام من

موندم یه دل شکسته اما من بلند شدم درس خوبی گرفتم و فهمیدم که با

هیچ کس نباید صمیمی شد چون بعدش خوردت میکنن از اون به بعد

توی مدرسه با همه بچه های با حال گرم گرفتم اما بهشون اجازه ندادم

 وارد حریمم بشن وقتی از مشکلتاشون میگفتم مثل یه سنگ گوش می

کردم و به تو دلم به حرفاشون میخندیدم به نظرم بعضی هاشون خیلی

بچه می اومدن آخه انگار مشکل واقعی رو واقعا نشناخته بودن شایدم

لمسش نکرده بودن با این حال باهاشون منطقی حرف میزدم و سعی

میکردم فکرشون رو باز تر بکنم دیگه از اون دختر شاد همیشگی هیچی

 نمونده بود  شده بود یه آدم بی تفاوت تابستون شده بود  اما  هیچ کسی

 سراغ منو نگرفت با خودم میگفتم بهتر اما  این طور نبود من وارد

دنیای مجازی اینترنت شدم و بلاگ فراموش شدهگان رو به وجود آوردم

 چون من فراموش شده بودم چون بودن آدماییکه دیگران فراموشش

 کردن من نوشتم از هر دری اما نا امیدی تو دنیای من موج میزد با

پرشین بلاگ مشکل پیدا کردم و با پیشنهاد صدف به بلاگفا اومدم این بار

 من روحیه موپیدا کرده بودم به خاطر دنیایی که دوست داشتم پاک باشه

 روی ابرها رو به وجود اوردم دو باره همون دختر شاد قبلی شدم دو

باره امید تو وجودم خونه کرد دوباره درس زندگی رو به بقیه دادم و با

 همون روحیه با وبلاگی های دیگه دوست شدم هر دفعه آپ کردم

 خبرتون کردم و برای بیشتر متن هاتون نظر واقعی دادم با خودم گفتم

 این بار اگر آپ کردم دیگه به کسی نمیگم ببینم چند تا با معرفت پیدا

میشه چندتاشون دوست واقعین تازه فهمیدم که آدم ها صرفا به خاطر

خودشون زندگی میکنن بگذریم از بقیه که واقعا نشون دادن که به خاطر

خود من به وبم سر میزنن حالا بهتون میگم من آپ میکنم اما فقط به

خاطر آدم های با معرفتی که من هیچ وقت تنها نذاشتن از همین جا

بهشون میگم مواظب دل های پاکتون باشین که من همیشه دوستتون دارم

 

 

خیلی ناراحتتون کردم بذارین سوتی که دادم رو براتون بگم یه کم

بخندین : مادر دوستم فاطمه از نروژ اومده بود فاطمه هم خیلی

خوشحال بود من با اعتماد به نفس یه لبخند واقعی رفتم پیشش و گفتم قدم

 نو رسیده مبارک میخواستم بگم چشم دلت روشن

 

پ ن ۱) به دلیل مشکلات درسی از این به بعد فقط جمعه ها آپ میکنم 

پ ن ۲) دوستان ابری من  شاید من کمتر بهتون سر بزنم مطمئنما که

درک میکنید چون من وقتی بیام خونه ساعت ۴ شده فوقش یک ساعتم

استراحت کنم بقیش فقط دارم درس میخونم اما بازم تمام سعیم رو به کار

 میگیرم و بهتون سر میزنم

+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384 10:35 توسط ماندا (نجات) |


متن روتو ۳قسمت میکنیم توضیح می دم :

اردو : جدا می گم اصلا از اردو نگم بهتره چون مثل این بچه مثبت ها ( به قول نبیل :جیش بوس لالا) رفتیم و برگشتیم حالا چرا از من و دوستام بعیده انقدر بی حال باشیم و فقط حرف بزنیم بس که حال مارو تو این اردو ها گرفتن  و با اشک و ناله فرستادنمون خونه ما هم گفتیم لج کنیم  با هامون حرف میزدن مثل ماست نگاشون میکردیم سر به سرمون میذاشتن با پوزخند جواب دادیم توی اردو هم که فقط یه جا نشستیم برای خودمون با وقت کشی گذروندیم تا بی اعتنایی کاملمون رو اعلام کنیم بالاخره دست از سر کچلمون برداشتن و ولمون کردن ساعت ۴ حرکت کردیم ساعت ۶ رسیدیم مدرسه بعد هم اومدیم خونه( مثلا قرار بود چیزی نگم)

۳ مهر مدرسه : بازم بی برنامه بودن مدرسه  بازم چرند گفتن ها ۴زنگ داشتیم که قرار بود یکی از این زنگ ها مثلا تک زنگ باشه ( آرایه /تاریخ ادبیات / ادبیات/ تاریخ/ ورزش)دبیر تاریخ ادبیات که نیومده بود دبیر ادبیات و آرایه هم که جدید بود مخ زن البته از این آدم هایی که حرفاش شیرینه اما به هر حال زیاد حرف میزنه زنگ ورزش هم که بسکت بازی کردیم خیلی من آخه به این ورزش علاقه وافری دارم میگه ترم بعد والیبال بازی میکنید (یه فحش دادم ببخشید)  خلاصه توپ بسکتم سنگین منم ظریف انگشت دستم برگشت الانم که ورم کرده به زور دارم تایپ میکنم هر چه از دوست رسد نیکوستشما رو نمیدونم ولی من وقتی خسته باشم میلرزم

المپیاد ادبیات و کنکور: اولا من بچه درس خونی هستم ولی خر خون نیستم نخونده همه چی رو فوت آبمآخه سر کلاس تمام فکرم به درسه ( بچه مثبت) دوما بنده تمام تلاشم رو دارم به کار میگیرم تا هم تو المپاد قبول شم هم کنکور هر چنر اگر المپیاد قبول بشم دیگه بیکنکور میرم دنشگاه سو ما این طور که معلومه قراره پوستمون و بکننو رونه بیابونمون بکنن ( بدبخت شدم رفت ) دیگه دستم خیلی درد میکنه بزارین برنامه کلاسا رو بهمون بدن یه روز رو مشخص میکنم برای آپ کردن

پ ن ۱: التماس دعا

پ ن۲:از من گلترم مگه هست ؟

پ ن ۳:خوب و آسمونی باشید راستی شرمنده اگر زیاد بهتون سر نمیزنم چون من همین الان ۳ تا درس برای فردا دارم که باید بخونم

+ نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1384 18:42 توسط ماندا (نجات) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


اسم ها قراردای هستند این ما انسان ها هستیم که به آنها معنا می دهیم ! بارها از من پرسیده اید کیستم ؟ من نجات معروف به ماندا یا مانی نویسنده وبلاگ روی ابرها! و حالا این تویی که بنا به تعریفت از من منو به اسم میخونی ! ولی من لحظه به لحظه با اسم هایم تغییر میکنم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وطن
پرده بکارت، غنيمتی در چنگ مردان!
چند نكته درباره فاجعه زنجان
سهم ایران از تکنولوژی
عبارت سخت تنگ است ....
عکس های طنز پیمان هوشمندزاده
عصاره سه هزار سال تاریخ مکتوب بشر ...
سیم این بلندگو را از برق نکشید !
مسیر پر است از عابران خنثی
مسیح علی نژاد و دولت متملقین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384



پیوندها

آوای آزاد
40چراغ
از زندگی
فرایند
زمان بی کرانه ، ایران جاودانه
خاطره هاتو نگه دار
پاتوق من
طعم گس بودن
بانوی شرقی
دل نوشته ها
پسری با کفش های کتانی 2
کوچه علیچپ !
تبسم نسيم
تلناز و قوری قوری
ستاره ای کوچک در آسمان بزرگ
فقط به خاطر دلم
اسفند 79
گاه نوشت
برای امروز فردا و همیشه ام
حالی به حولی
حمید و رومینا
برکه تنهایی (کلبه تنهایی سابق )
کارتاژ
قطع و وصل
طلوعی تا فردا
(...)
نوکتورن
شب نقره ای
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
تنهایی...
صلیب نقره ای
جامعه شناسی ایران
حرفهای شکلاتی
فریاد سکوت
وغیره...
مداد رنگی
انسانم آرزوست
یه عشق داریوش
کافه کلاسیک
بگو زنده باد زندگی
علیرضا نوشت
رقص واژه ها
ققنوس
راه خاکستری
حرف های نگفته
My Inner tramp of 1989
Stationary Traveller
فروغ
حبه حرف های روزانه
میرزا پیکوفسکی
آویزون
اسکلیسم
از پشت پنجره
علامه بلاگ
آوای دانشگاه
کمیته ی دفاع از حق تحصیل
هدفدار (مشاوران آموزش )
میراث فرهنگی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
دلشوره های من
آی کیو هایی در حد سس مایونز
رستگاری در 8:30دقیقه...!
یک فنجان تمنا
دوفنجان مکث
opium
Acetaminophen
San Lorenzo
yek pooria
واگویه های من
شبانه های ناب ...
ندای درون
نیمرخ
زندگی بانو
20:30
نامه هايی که پسر همسايه پاره کرد
تحقیقات فلسفی
آنچه از زندگی می آموزم
وب نگاشت
یادداشت های یک خبرنگار
از سر بیکاری
دلقک
مصطفی مستور
دخترکِ اوریجینال
hamid 's forgatten hopes
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin