تبليغاتX
روی ابر ها

روی ابر ها

سلام به همه ابری های گل

 

خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟

 

باشه بابا نزنید به خدا من مریض بودم 2 روز فقط نرفتم مدرسه من معمولا مریض نمشم

 

اما اگر مریض شدم باید حلوامو خورد در هر صورت ببخشید شرمنده می دونم حتی اگر سنگ

 

هم از آسمون بیاد باید به شما ابری ها سر بزنم ولی  خب دیگه نشد باورتون میشه دوستام

 

برام ختم گرفته بودن بگذریم :

 

کم اوردم یه جورایی نمیدونم براتون چی بنویسم و یا از چی بگم از سیاست که دوست

 

ندارین  ولی از این شعر نمیشه گذشت اینو داشته باشید

 

غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم                خوش حمایت میکنی از شرع قرآن ای قلم

 

گشت از برق تو ظاهر نور ایمان ای قلم              مشکلات خلق گردد از تو آسان ای قلم

 

                                  نیستی آزاد در ایران ویران ای  قلم

 

ای قلم تا میتوانی در قلمداد صبر کن             یوسف آسا سال ها در کنج زندان صبر کن

 

همچو یعقوب حزین در بیت الاحزان صبر کن     کورشو بیرون نیا از شهر کنعان ای قلم

                       نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

 

ای قلم پنداشتی هنگامه ی دانشوری است            دوره ی علم آمده هر کس به عرفان مشتری است

 

تو نفهمیدی که اوضاع جهان خر تو خری است                    خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم

 

ایها الشاعر تو هم از شعر گفتن لال باش               شعر یعنی چه برو حمال شو رمال شو

 

چشم بندی کن میان معرکه نقال باش                 حقه بازی کن تو هم مانند رندان ای قلم

 

                                    نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

                                                                                    سید اشرف الید ین گیلانی

                                                                                          نسیم شمال

 

توی این چند روز از خیلی ها نقاط مثبت و منفی خودمو پرسیدم  میشه ازتون خواهش کنم

 

شما ها هم نقاط مثبت و منفی منو بگین ؟  بیشتر دلم می خواد نقاط منفی خودمو بدونم

 

تا درستش کنم  ممنون

 

پ ن 1)  دلم می خواد آسمون و پاره پاره کنم /  دل دریا رو بشکافمو

 

 کاش میدونستم چرا  ؟ اما نه/ دلیل خواسته هامو نمی دونم  ( کاش دلیل خواسته هام رو

 

میدونستم)

 

پ ن 2) انیس خیلی دوستت دارم  به خاطر سی دی ها واقعا مرسی راستی یه سی دی دست

 

خاله برات فرستادم

 

پ ن 3) شادو آسمونی باشید تا جمعه آینده و برای من دعا کنید تا امتحانام رو خوب بدم

 

قربون همتون ماندا

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384 11:35 توسط ماندا (نجات) |


سلام به همه ابری های گل خوبین ؟ 

 

من که رو فرم نیستم نه هفته جالبی رو پشت سر گذاشتم نه هفته جالبی رو در پیش دارم  راستشو

 

بخوایین حتی نمی دونم چی بنویسم  ؟ واقعا چی بنویسم ؟ از چی بگم ؟ چه دل خوشی داریم که

 

ازش بگیم ؟  از آدم هایی که  از سرما می میرن ؟ از بچه هایی که سر چهارراها  فال حافظ

 

میفروشن  شاید که ما ها عنایتی بکنیم و اونا رو بخریم ؟  از  دخترایی که سر خیا بون وایستادن

 

منتظر یه بوقن ؟ یا از مادر هایی که برای جلب توجه بچه شون رو این سرما لخت کردن شاید

 

کاسبی امشبشون بالا بره ؟   شاید باید از دانشجویی بگم که برای اینکه خرجشو در بیاره تو انقلاب

 

برات زمزمه پاسور ، نوار ،CD سر میده ؟نمیدونم من همیشه گفتم به هر حال توی هر جامعه ای

 

فقیر و غنی وجود داره هر کی هم که میخواد پول دربیاره باید تلاش بکنه فکرشو به کار بندازه و

 

برای بهتر شدن  وضعش به اینکه مدرکش چیه فکر نکنه از  کارهای کوچیک به بزرگ برسه این

 

استدلالم بوده و هست اما :چرا یک فردی که حتی  نمی دونه در عرصه سیاست نباید حرفی رو

 

واضح و روشن زد سرنوشت کشور رو در دست بگیره ؟ فردا که تحریم اقتصادی شدیم اون فرد

 

ککش هم میگزه که میگه این کشورها پرو اند که دخالت میکنند ؟  چند تا سرمایه دار باید

 

سرمایشون رو از دست بدن ؟  کی میخواد جوابگو باشه ؟  نمیدونم چرا ما جوونا به جای اینکه به

 

اقتصاد مملکتمون به آزادی بیانمون فکر کنیم همیشه اولویتمون آزادی روابط دختر و پسر ؟

 

من نمیگم این روابط نباشه نه آخه اصلا به من چه ربطی داره من میگم چرا تمام فکرمون تو این

 

مسایل دور بزنه ؟ تا به حال شده به این فکر کنیم علت  جهان سوم بودنمون چیه ؟ تا به حال شده

 

2 تا کتاب باز کنیم  و دنبال علت ها بگردیم ؟ تا به حال شده به جای اینکه انجمن ضد دختر و ضد

 

پسر  درست کنیم فکر کنیم چرا دو دوتا میشه چهار تا ؟  تا به حال شده فکر کنیم  چی کار باید

 

بکنیم که شر منده نسل بعدمون نشیم؟  فردا اگر ازمون پرسیدن چی کار کردین ؟  رومون بشه

 

حرف بزنیم  بگیم ما این کار و کردیم به قول یکی از بچه ها ما ها از اروپایی ها فقط ظاهر رو

 

گرفتیم نیومدیم ببینیم فکر اقتصادی اروپا و آمریکا چیه ؟  باورتون میشه تموم علتها توی تاریخ

 

کشورهاست  اما درس  تاریخ منفورترین درس برای دانش آموزاست ( سوای بچه های انسانی )

 

 نمیدونم اون همت ایرانی اون غرورش اون صلابتش کجا رفته  نمیدوم چرا دماوند هم خسته تر

 

از همیشه فقط گذر ایام رو حس میکنه اون  احساس مسئول بودنمون چرا  باید به بی تفاوتی تبدیل

 

باشه ؟  چرا دیگه نباید با یار دبستانی من هم دیگه رو صدا کنیم ؟  چه قدر تاسف بخوریم به حال

 

خودمون  بعد بگیم درست شدنی نیست ؟ چرا به خدا میشه درست میشه منو تو باید به خودمون

 

بیایم من و تو این کشور رو باید بسازیم من و تو باید به جای  گردش های شبانه مون بیداری

 

بکشیم  فکر کنیم و با دادن یک نظریه یا ایده یک چیز تازه اختراع کنیم من و تو باید به دنبال

 

امتیاز پژوهشمون  فریاد من میخواهم ایران زنده بماند سر بدیم !

 

*******************************************************

 اما اینکه چرا من هفته خوبی نداشتم ؟

 

اصلا به کل کسلم دست خودم نیستا  دلم میخواد شاد باشم اما انگار وقتی ذهن آدم آرامش نداشته

 

 باشه خودشم آرامش نداره این هفته امتحانات نیم ترم هم شروع میشه  میدونم بدبخت میشم

 

****************************************************************

 

پ ن 1) آهنگ تصور کن سیاوش رو گوش دادین ؟  خیلی قشنگه مخصوصا که برعکس بقیه

 

آهنگ های آلبوم هم احساس و هم آهنگ به اوج میرسه

 

پ ن 2) اگر  از این به بعد کمتر بهتون سر زدم ببخشید به هر حال میان ترم شوخی بردار نیست

 

پ ن3) بازی ایران و مقدونیه فراموش نشه ها

 

 

پ ن 4 ) شادو آسمونی باشید تا جمعه

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384 10:27 توسط ماندا (نجات) |


سلام به همه ابری ها ی گل

 

خوبین ؟ خوشین؟  عید فطر رو به  همه ابری ها تبریک میگم  و به عربی  اسعد الله ایامکم و کل

 

عام و انتم بخیر و خدا شر همه کسانی که این عید رو خراب میکنن و از ش یک مسئله سیاسی

 

درست میکنن از این کشور کم کنه هر چه زودتر .......... آمین

 

و اما  این هم جریانات این چند روز ( سیاسی / علمی/ فرهنگی و.....)

 

 _ نجات *** با 68 رای سالم  نفر سوم   منتخب شورای دانش آموزی  

 

 برام اهمیتی نداره چون تو دوره های قبل هم بودم  و میدونم  که الکی اگر به اصرار بچه هانبود

 

اصلا نمیرفتم کاندید بشم  اما هدف از گفتن این جریان :

 

من امسال باید  تو شورا باشم میدونم رای نمی آرم تا وقتی رقیب بزرگی مثل مریم دارم اما مریم

 

چند سال تو شورا بوده  به بچه های خاطر خوام پول میدم به من رای بدن مسئول صندوق ها رو

 

 با پول میخرم  و به هر حال با 68 رای مریم رو از دور حذف میکنم  از داشتن چنین مدرسه ای

 

خجالت میکشم مدرسه اسلامی که نباید توش این حرفا باشه به گروه پشتیبانی  دستور میدم که اگر

 

دانش آ موزی رو دیدن که ناخن های بلند /  کفشی با رنگهای صورتی و... /جوراب کوتاه /

 

موهای بیرون حتی یک تار مو/   مانتو کوتاه دیدن سریع به من اطلاع بدن و دانش آموز خاطی

 

رو پرونده به بغل می اندازم بیرون تا آدم بشه اسامی کلاس ها رو تغییر میدم به یاد شهدای گمنام

 

با خبر نگار مدرسه برای اینکه منو خانم دکتر آینده صدا نزده و از جمله  زشت

 

 Do you understand? استفاده کرده برخورد میکنم و به  مجله کلاس سوم انسانی دستور میدم

 

ازش انتقاد های شدید و بی معنا بکنن  مانتو های مدرسه که الحمد الله حسابی جواد هستن با این

 

حال  یه کت از مامان بزرگم به ارث رسیده اونو میپوشم میرم با مدیر چاق سلامتی بکنم راستی

 

یادم رفت از اقدام اصلیم براتون بگم  از این به بعد جلسه هامون رو توی موتور خونه مدرسه

 

 تشکیل میدم  و نمی ذارم که برای استقبال از من مدرسه رو جارو بزنن بزار همون جور کثیف

 

 باشه   آهان پیش رئیس  آموزش و پرورش منطقه 2 میرم و  میگم که آتش زدن زباله ها حق

 

مسلم مدرسه است  و یه ایده مزخرف میدم که همه به عقلم شک کنن!  به یک مدرسه دخترونه

 

دعوت میشم و میگم که مدرسه مهدیه باید از صفحه روزگار حذف بشه چون مرکز فساد و البته

 

اشغالگره هر چی هم عاقبت این کارم بد باشه بازم  حرفمو پس نمیگیرم چون مرغم یک پا داره

 

و در آخر با این کارهام آبرو مدرسمو میبرم تا به همه حالی کنم من تکم

 

فکر کنم گرفتین چی میگم ؟ 

 

نجات شیره حتی درس نخونده :  کی تو ماه رمضون حوصله درس خوندن داره؟  هیچ کی

 

با خودم میگم ایراد نداره  بزار ببینم نخونده چی کار میکنم آزمون مرآت رو

 

نتیجه : نفر دوم مدرسه و نفر 11 منطقه بین دو هزارو خورده ای آدم  نه بابا به خودم امیدوار

 

 میشم  و شروع میکنم واسه 26 آبان درس خوندن ببینم این دفعه خونده چی کار میکنم

 

برام دعا کنین خوب بدم

 

خیلی وقته دلم برای آهنگ های اصیل تنگ شده چه عربی چه فارسی   شماها چی ؟

 

فارسی :  استاد بنان ،  دلکش ، ستار ،هایده خدا بیامرزو ........

 

عربی : ام کلثوم ، عبدالحلیم حافظ ، صباح،  و.......

 

 بلند شین گاهی وقت ها خوبه گذشته ها رو هم به یاد آورد  تو درایوهاتون بگردین این آهنگهای

 

قشنگ قدیمی رو پید ا کنید 

 

پ ن 1)  بازی  استقلال وپرسپولیس  فراموش نشه ( شنبه ) به امید برد استقلال هیپ هیپ هورا

 

پ ن2)  اگر آفتاب تو چشات خونه کنه / میتونه آفتاب و دیوونه کنه ....... پس به ابری های گل

 

میگم چی؟ بزارین آفتاب امید توش خونه کنه

 

پ ن 3)     شادوآسمونی باشید تا جمعه آینده

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1384 7:34 توسط ماندا (نجات) |


امپراتور فرانسه در چنين روزى در شهر آياسيو به دنيا آمد. ناپلئون چهارمين فرزند از ۱۱ فرزند خانواده كارلو بناپارت و لتيزا رومولينو بود. پس از پايان تحصيلات ابتدايى ناپلئون به همراه برادرش عازم بورگوندى شد تا وارد دانشگاه شوند. يك سال بعد ناپلئون به دانشگاه علوم نظامى رفت ولى برادرش او را همراهى نكرد.ناپلئون از بهترين دانشجويان دانشگاه علوم نظامى در دانشگاهى بود كه در آن زمان قوى ترين و برترين مردان نظامى اروپا را در اختيار داشت. ناپلئون به خدمت در ارتش لويى شانزدهم پرداخت تا كمى بعد نقش مهمترى در تاريخ فرانسه ايفا كند. ناپلئون به رسته ادوات در «والنس» رفت و تعليمات ارشد نظامى را گذراند.

ناپلئون با درجه ستوان دومى راهى «كروسيكا» شد. تا سال
۱۷۹۳ تمام فكر و ذكر او درباره زادگاهش بود و اين كه چگونه به آن محل دور افتاده خدمت كند. در سال ۱۷۸۶ و با مرگ پدرش به منطقه زادگاه بازگشت تا به رتق و فتق برخى امور خانواده بپردازد. در سال هاى ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۰ در آكسون بود و آن جا تفكرات انقلابى خود را پرورش داد و به ابعاد مختلف آن فكر كرد. در سال ۱۷۹۱ به والنس منتقل شد در تابستان ۱۷۹۲ به پاريس آمد و پس از آن دوباره به والنس بازگشت تا شاهد اختلاف ميان هواداران سلطنت و هواداران انقلاب در درون ارتش فرانسه باشد. انقلاب سال ۱۷۸۹ تاثير چندانى بر ناپلئون و وضعيت او نداشت چرا كه او با ديگر سلطنت طلبان همدردى نداشت و از سويى ديگر آدم سياسى و انقلابى نيز نبود. در سال ۱۷۹۲ فرانسه وارد جنگ پروس و اتريش شد. انگليس در سال ۱۷۹۳ كنترل «تولون» را به دست گرفت. پس از نقش آفرينى ويژه در شكست انگليسى ها، ناپلئون به درجه ژنرالى رسيد و با «آگوستين روبسپير» برادر كوچك تر ماكسيميليان آشنا شد. هر چند ناپلئون عضو ژاكوبن ها نبود ولى از حمايت سياسى آنها برخوردار شد. سقوط ژاكوبن ها در ۱۷۹۴ باعث شد ناپلئون نيز به زندان بيفتد ولى پس از ۱۰ روز و به دليل نبود هيچ مدركى عليه او، آزاد شد.

پس از اين كه كمى در ارتش با فراز و نشيب همراه شد، از او خواستند كه عمارت باغى شاه يا «تويلرى» را حفاظت كند و او با موفقيت شورش دوم را سركوب كرده و به سرپرستى نيروهاى امنيتى حاضر در پاريس منصوب شد. در زمستان سال
۱۷۹۵ «ژوزفين» را ديد و با او كه از همسر قبلى خود دو فرزند داشت، ازدواج كرد. چند روز پس از ازدواج عروس خود را در پاريس گذاشته و خود به سوى جبهه هاى جنگ راهى ايتاليا شد. پس از كسب پيروزى هاى زياد در ايتاليا به فرانسه بازگشت و در پاريس از او به عنوان قهرمانى ياد مى كردند كه هم در جنگ و هم در صلح مى تواند پيشتاز باشد. پس از آن به ناپلئون پيشنهاد شد تا براى به خطر انداختن مستعمرات انگليس راهى مصر شود. در سال ۱۷۹۸ ناپلئون با ارتش ۳۵ هزار نفرى خود راهى مصر شد و اسكندريه را تسخير كرد. بعد از آن به قصد تسخير قاهره راه افتاد و در نزديكى العدم با نيروهاى مصرى وارد جنگ شد و با حداقل تلفات جنگ را به سود خود پايان داد.

در سال
۱۷۹۹ ناپلئون به پاريس رفت و طى كودتايى حكومت را سرنگون كرد و در راس هيات ۱۳ نفرى، ديكتاتورى خود را آغاز كرد. تا سال ۱۸۰۲ و پس از سركوب جنگ هاى داخلى، ناپلئون به يكى از مقتدرترين ديكتاتورهاى تاريخ فرانسه تبديل شد. در سال ۱۸۰۵ قصد حمله به انگليس را كرد ولى به جاى آن به جبهه اتريش و روسيه رفت و شكست سختى را به آنها تحميل كرد. تا سال ۱۸۰۷ ناپلئون تمام منطقه را به تصرف خود در آورد و شكست سختى به سوئد تحميل كرد و وارد لهستان شد. تنها قدرتى كه در منطقه مقابل ناپلئون باقى ماند، انگليس بود. ناپلئون قصد حمله به انگليس را كرد ولى در دريا شكست سختى از دريادار نلسون انگليسى خورد. در ۱۸۱۲ به روسيه حمله كرد ولى نتيجه آن شكست ارتش ۵۰۰ هزار نفرى فرانسه بود.

امپراتورى قدرتمند ناپلئون به همان سرعت كه شكل گرفت، به همان سرعت نيز از هم گسيخت. در سال
۱۸۱۵ به جزيره «البا» تبعيد شد ولى پس از ۱۰ ماه با شنيدن اخبار نارضايتى مردم از سلطنت لويى هجدهم با يك هزار و ۲۰ مرد جنگى به پايتخت بازگشت و به تخت سلطنت نشست. يكصد روز آرام گذشت ولى متحدان اروپايى دوباره حمله كردند و ناپلئون مجبور بود براى حفظ تاج و تخت به جنگ برود. در ژوئن همان سال در جنگ واترلو ناپلئون شكست سختى خورد و به پاريس بازگشت. وى را به جزيره سنت هلن تبعيد كردند و تا آخر عمر در آن جا باقى ماند. در حالى كه از بيمارى سرطان رنج مى برد در پنجم ماه مه ۱۸۲۱ درگذشت. ناپلئون بناپارت رسوم خاصى در اداره مملكت داشت و هنوز از قوانين مدنى و اروپاى متحد او به نام قوانين ناپلئون نام مى برند. ايراد ناپلئون در اين جا بود كه مى خواست نيات خود را به زور اجرا كند.

پ ن ۱)   نمیدونم از کدوم سایت برش داشتم ببخشید

پ ن ۲) دارم از صبح تا حالابا بلاگفا کل کل میکنم اما نمیدونم چرا نمی زاره آپ کنم 

پ ن۳) شادو آسمونی باشین تا جمعه بعد

+ نوشته شده در جمعه ششم آبان 1384 18:38 توسط ماندا (نجات) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


اسم ها قراردای هستند این ما انسان ها هستیم که به آنها معنا می دهیم ! بارها از من پرسیده اید کیستم ؟ من نجات معروف به ماندا یا مانی نویسنده وبلاگ روی ابرها! و حالا این تویی که بنا به تعریفت از من منو به اسم میخونی ! ولی من لحظه به لحظه با اسم هایم تغییر میکنم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وطن
پرده بکارت، غنيمتی در چنگ مردان!
چند نكته درباره فاجعه زنجان
سهم ایران از تکنولوژی
عبارت سخت تنگ است ....
عکس های طنز پیمان هوشمندزاده
عصاره سه هزار سال تاریخ مکتوب بشر ...
سیم این بلندگو را از برق نکشید !
مسیر پر است از عابران خنثی
مسیح علی نژاد و دولت متملقین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384



پیوندها

آوای آزاد
40چراغ
از زندگی
فرایند
زمان بی کرانه ، ایران جاودانه
خاطره هاتو نگه دار
پاتوق من
طعم گس بودن
بانوی شرقی
دل نوشته ها
پسری با کفش های کتانی 2
کوچه علیچپ !
تبسم نسيم
تلناز و قوری قوری
ستاره ای کوچک در آسمان بزرگ
فقط به خاطر دلم
اسفند 79
گاه نوشت
برای امروز فردا و همیشه ام
حالی به حولی
حمید و رومینا
برکه تنهایی (کلبه تنهایی سابق )
کارتاژ
قطع و وصل
طلوعی تا فردا
(...)
نوکتورن
شب نقره ای
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
تنهایی...
صلیب نقره ای
جامعه شناسی ایران
حرفهای شکلاتی
فریاد سکوت
وغیره...
مداد رنگی
انسانم آرزوست
یه عشق داریوش
کافه کلاسیک
بگو زنده باد زندگی
علیرضا نوشت
رقص واژه ها
ققنوس
راه خاکستری
حرف های نگفته
My Inner tramp of 1989
Stationary Traveller
فروغ
حبه حرف های روزانه
میرزا پیکوفسکی
آویزون
اسکلیسم
از پشت پنجره
علامه بلاگ
آوای دانشگاه
کمیته ی دفاع از حق تحصیل
هدفدار (مشاوران آموزش )
میراث فرهنگی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
دلشوره های من
آی کیو هایی در حد سس مایونز
رستگاری در 8:30دقیقه...!
یک فنجان تمنا
دوفنجان مکث
opium
Acetaminophen
San Lorenzo
yek pooria
واگویه های من
شبانه های ناب ...
ندای درون
نیمرخ
زندگی بانو
20:30
نامه هايی که پسر همسايه پاره کرد
تحقیقات فلسفی
آنچه از زندگی می آموزم
وب نگاشت
یادداشت های یک خبرنگار
از سر بیکاری
دلقک
مصطفی مستور
دخترکِ اوریجینال
hamid 's forgatten hopes
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin