تبليغاتX
روی ابر ها

روی ابر ها

 تا میخورد ضدحال بهش زدم حال داد (این جمله آخر ادبیات )

 

اگر دقت کرده باشین پست قبلی من برعکس همیشه جمعه نبود بلکه پنج شنبه بود حالا

 

چرا ؟ جمیعا تصمیم گرفتیم یه سر به پسر عموی گرام ( یعنی آقا ولید که معرف

 

حضورتون هستن و خانواده اش بزنیم البته هشام هم اونجا بود ) بزنیم و از هوای

 

آلوده تهران به شهرجدید هشتگرد پناه ببریم خلاصه زدست دیده و دل هردو فریاد

 

که هر چه دیده بیند دل کند یاد انیس یاد تو افتادم که با هم دیگه توی گلخونه ولید چه

 

حالی بهمون دادو حالا هی دلتنگی هی دلتنگی ولی نذاشتم غلبه کنه چون سارا کوچولو

 

 مگه میزاره آدم غمگین بشه (همچین کوچولو هم نیست  4 سالشه ولی چون دوست

 

 نداره بهش بگیم کوچولو من بهش میگم کوچولو )  و اما اتفاقات مهمی که رخ داد

 

1)   برای اولین بار بیلیارد بازی کردم و البته باختم خوب نبایدم انتظار داشته

 

    باشی  ببرم مگه نه؟ ولی  خیلی فاز داد از این به بعد هر وقت رفتم هشگرد یه

 

    دست میزنم

 

2)   به برادر زاده ات ( سارا) یاد دادم چه طوری بدمینتون رو بگیره دستش و

 

    ضربه بزنه خدایی این بچه آخر هوشه اگر بدمینتون بزرگتر از خودش نبود

 

    مطمئنا ضربه های موفق تری میزد

 

3)   به هشام گفتم حالا که اینجا خلوته بریم به من رانندگی بده اونم نامردی نکرد

 

           تخت نشست سر جاشو  روشو کرد اونور از اون ور هم بابا حسابی ضایعم

 

           کردوگفت هر وقت کنکور دادی  (ا مان از دست کنکور )

 

4) و اما مهم تر ین مسئله  بالاخره حالش و گرفتم زنیکه پرو میدونی که کی رو میگم

 

تو که میدونی من رو تو حساسم اینم شروع کرد منم ضدحالی بود که میزدم حالا ببین

 

چی شد:

 

_ تو نمیدونی من علی رو چه قدر دوست دارم اومده بود هشگرد همش میگفت خاله

 

کاری نداری دست تنهایی ( پاچه خوار ) من برات انجام بدم ؟

 

_ تو کی رو دوست نداری ؟ اینو به من بگو

 

_ نه اتفاقا من از خیلی ها بدم می آد ( دل به دل راه داره )

 

_ میدونی که کی رو دوست داره ؟

 

_ کی کی رو دوست داره ؟ ( زدم به اون راه)

 

_  تو هم اینقدر خنگ ( پرو چه زود هم صمیمی شد )

 

_ اهان فهمیدم

 

_ اما من میگم نمیشه  بهش گفتم فراموش کنه

 

_ نه پس انتظار داره بشه چه قدر خیال پردازن این علی شما

 

_ چرا نشه اتفاقا باباش اینا که خیلی علی رو دوست دارن ( آره میخوان سر به تنش

 

نباشه )

 

_ اصل کار اونه که خوشش هم نمی آد (حال کن این همه ازت دفاع کردم )

 

_ همچین تهفه هم نیست  ( میتونی قیافه منو تصور کنی انگار زده باشن تو گوشم )

 

_ فعلا که همین طور خاطر خواه می ریزه و همه فقط منتظرن این یه نگاه بندازه

 

_اونم کم خواطر خواه نداره ( چه کج سلیقه ان اون دخترا )

 

_ خدا زیادش کنه ( با پوزخند )  مطمئنا یه تخته همشون هم کمه نه

 

_ نجات

 

_ بله ؟

 

_ دیگه داری ..............

 

_ حقیقت تلخه

 

( حالا یا  کم اورد یا  میخواد برام صفحه بزاره مثلا آبروی منو ببره یا اینکه شروع

 

میکنه به دو به همزنی  این کارو کردم تا دیگه بهش اجازه ندم پشت سرت حرف

 

دربیاره  خودت که میدونی کم پیش می آد  من تو کار دیگرون دخالت بکنم اما این بار

 

نمیشد چون تو بودی )

 

******************************************************

 

 

زدیم رقصیدم و خون مسئولین و تو شیشه کردیم

 

برای تولد امام رضا (ع) یه عالمه درخواست از طرف انجمن معارف که بابا بیاین

 

یه نماهنگ اجرا کنید ما از شما انظار داریم و این حرفا ...............

 

ما هم فقط به خاطر روی گل خانم عاملی گفتیم باشه ( من والهام و زهرا و فاطمه و

 

 فاطمه2و مهسا و سبا ) آقا یه عالمه ما به اینا گفتیم آهنگ روز واقعه رو برامون تهیه

 

کنن  میدونید کی برامون تهیه کردن روز اجرا برنامه ( این یعنی اند برنامه ریزی )

 

حالااینا مهم نیست  چون یه آهنگ توپ تر گیر اوردیم و متن رو هم که زهرا نوشت و

 

حرکات موزون رو هم که الهام تنظیم کرد   و رفتیم از مدرسه مجوز اجرا بگیریم

 

پیش زمینه :  مدرسه ما یه مدرسه مذهبیه با جو بسیار خفن مذهبی بچه هاش نه

 

خیلی عادین منتهی خب خیلی از دوستام چادری هستم  اما کاملا روشن فکر و من

 

 واقعا از این موضوع  خوشحالم حالا این که چرا اینو میگم 1) آهنگ کارمون خیلی

 

 عرفانی بود اما خوب توش صدای یه خانم بود که هی هی عرفانی میکرد و در آخر

 

هم چه چه میزد اما واقعا قشنگ بود یعنی با گوش دادن به آهنگ شما به اوج میرفتین

 

خب مدرسه به این مطمئنا گیر  میداد 2) حرکات ما  رقص سما بود ( پدرمون در

 

 اومد سر این حرکات چه قدر سخته )  و در واقع ما عملا داشتیم میرقصیدیم هر چند

 

که خودمون داشتیم با دید عرفان میرقصیدیم اما خب بعضی ها از نظر شعور توسطح

 

پایینی قرار دارن 3) متن رو کسی نوشته بود که مدرسه دلش میخواد سر به تنش

 

 نباشه   خلاصه مدرسه چون می دونه  که سال قبل خیلی بد با ما برخورد کرده

 

و ما هم در مقابل کاملا لج کردیم و باهاشون حتی هم کلام نمیشیم وقتی اجرا کردیم

 

براشون تا مجوز بدن  از همون مواردی که بالا گفتم ایراد گرفتن منتهی به روش

 

به در بگو دیوار بشنوه   ما هم که دیدیم احتیاج به ادب شدن داره همون مسئول

 

 مجوز گفتیم اجرا نمیکنیم خودتون زمان برنامه رو با دکلمه بچه های اول که در

 

مورد تفاوت  زن و مرده پرش کنید واز اونجایی که برنامه ما واقعا قشنگ بود

 

یه کار کاملا نو افتادن به پاچه خواری که نه اگر مدیر مدرسه چیزی گفت ما پشتیبانی

 

میکنیم و شماها اجرا کنید حالا ناز کردن از ما این حرفا ما هم گفتیم حالا که این طوره

 

بزار حرکات رو شدید ترش هم میکنیم و بیشتر از رقص سما استفاده میکنیم خلاصه

 

 که بعد از اجرا  رنگ از رخ مسئولین پرید  ولی صداشو در نیاوردن تا حالا

 

به این میگن اتحاد ما انسانی ها پس چی فکر کردی ؟

 

پ ن 1)  اول یه دست بزنید همه  وتولد فاطی رو تبریک بگین و یه ذره شادی

 

بکنید خانومی تولدت مبارک

 

پ ن2) اما بالاخره آهنگ  گل ارکیده رو دانلود کردم و خیالم راحت شد  اخه خیلی

 

قشنگه ضرر کردی دانلودش نکنی

ایلیا منفرد -- گل ارکیده

گل ارکیده -- یونانی

 

پ ن 3) عذاب وجدان مال این بود که نیم ترم هام رو خراب کردم جمیعا چون واقعا

 

ذهنم دیگه یاری نمکنه درس بخونم مغزم هنگ کرده تازه ویروسی هم شده

 

پ ن4 ) دیگه زیاد حرف زدم شادو آسمونی باشید

 

 

  بخند دنیا برای همینه

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 18:28 توسط ماندا (نجات) |


روحیه شاد

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 19:53 توسط ماندا (نجات) |


سلام به همه ابری های گل خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟

 

                                پدرم این جوری بود وقتی من……………

 

4 ساله بودم: پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده

 

5 ساله بودم : پدرم خیلی چیزا می دونه

 

6 ساله بودم : پدرم از پدر تو با هوش تره

 

8 ساله بودم : پدرم همه چیز رو نمی دونه

 

10ساله بودم : اون موقع ها که پدرم پسر بچه بود همه چیز با حالا  کاملا فرق داشت

 

12 ساله بودم : خب طبیعیه پدر هیچی در این مورد نمیدونه  دیگه پیر تر از اونه  که بچگی اشی

 

یادش بیاد

 

14 ساله بودم : زیاد حرفای پدرم رو تحویل نگیر  اون خیلی امله

 

21 ساله بودم : پناه بر خدا بابا به طرز مایوس کننده ای از رده خارجه

 

25 ساله بودم : پدر یه چیزای کمی در این مورد می دونه  خب بایدم بدونه  زیاد با این قضیه

 

سرو کار داشته

 

30 ساله بودم : بد نیست از پدر بپرسم نظرش در مورد این موضوع چیه  هر چی

 

باشه خیلی تجربه داره

 

35 ساله بودم : تا وقتی با پدرم حرف نزنم هیچ کاری انجام نمی دم

 

40 ساله بودم : موندم پدر چه طوری از  پس ای کار بر اومده ؟ چه قدر عاقله و چه قدر

 

تجربه داره

 

50 ساله بودم : حاضر بودم همه چی رو بدم که پدر برگرده و تا من بتونم  با هاش در مورد

 

همه چیز حرف بزنم افسوس کهکه قدر هوش و تجر به ش رو ندونستم چه قدر با درایت بود

 

خیلی چیزا میشد از ش یاد گرفت

 

 

                                                       (    آن لندرز )

 

 شما ها چی میگین  و چی فکر میکنید ؟

 

پ ن 1: خب 4 روز تعطیلم گفتم این جارو آ پ بکنم

 

پ ن 2: خاک بر سرمون بکنند که  مجبوریم سوار این هواپیماهای عهد عتیق بشیم

 

پ ن 3: جمعه هم آپ میکنم نگران نوشید

 

پ ن 4 : حالا که داری میری یه  فاتحه براشون بفرست برو

 

پ ن 5 : شادو آسمونی باشید تا جمعه

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 16:3 توسط ماندا (نجات) |


سلام به همه ابری های گل خوبین ؟

 

مقدمه : کلاس دوم انسانی ۱۳ نفر بیشتر نداشت که از این ۱۳ نفر ۱۰ نفرشون

جونشون به هم بسته بود ( حسنی / من/ الهام / مهسا/ زهرا / نیلوفر / سبا / فاطمه۱/

فاطمه۲/ زهرا۲/)   هر کدوممون اخلاق های خاص خودمون رو داشتیم  میخوام بهتون

بگم که  هیچ معلمی نتونست از پس ما بچه های انسانی بر بیاد ۱۰ نفر آدم با انرژی

کنار هم دیگه قرار بگیرن میتونید تصور کنید چه اتفاقی می افته جالب اینجاست که

هممون  از درس فراری بودیم و کلاس رو به هم میریختیم اماهمیشه کلاس برتر مدرسه بودیم

میخوام امروز شما رو به یه روز از همون روز ها ببرم که ما ها امتحان اقتصا داشتیم و

طبق معمول درس رو  نخوندیم  موافقین یه سر به خاطرات من بزنید ؟

 

از صبح کنار هم جمع شدیم به صورت دایره نشستیم کتاب اقتصاد دست تکتکمون دیده میشه

اما دریغ از یک کلمه اگر کسی بخونه  طبق معمول وقتی زهرا شروع به حرف زدن

میکنه کرکر خنده به راه 

حسنی : آقا من درس نخوندم شما ها خوندین ؟

طبق معمول : نه زیاد  بابا این امتحاناش خیلی وحشتناکه چی کار کنیم ؟

الهام : تقلب میکنیم کاری نداره که

من: تابلو میشیم ها  این جاها رو عوض میکنه مگر نمیدونی چه اخلاقی داره ؟ رو میز هم

دیگه نمیتونیم بنویسیم وقتی جاها رو عوض کنه

زهرا : مگه چند تا میز داریم وسط همه میز ها  نکات مهم و فرار رو بنویسید وسط

 امتحان هم پارازیت می اندازیم  درست میشه اما زیر همه میزها ورق بزارین ها

همهگی دست به کار میشیم و سایل تقلب رو آماد میکنیم و منتظر میشیم تا دبیر بیاد سر کلاس

خانم موسوی میاد سر کلاس از سلام و حال احوال کردنش  میفهمیم امروزشاد بچه ام

ـ خب امروز قرار بود امتحان بدین ؟

الهام : خانم من یادم نمیاد شما قرار بوده امتحان بگیرین ( نیشش تا بنا گوش بازه )

ـ الهام باز شروع کردی ؟

 یه دفه همه میزنیم زیر خنده ( عادتمون بود به الکی ترین حرف ها میخندیدیم)

من: خانم  جدی می خواین امتحان بگیرین ؟

ـ : نه شوخی میخوام ازتون امتحان بگیرم

زهرا: خب بگیرین خانم حالا انگار ما درس نمیخونیم

الهام : آره ما انقدر درس خوندیم که خدا میدونه

( نیش و کنایه ای که خانم از ما میشنوه  و ما اونقدر زیر زیر کی خندیدیم که دل درد گرفتیم )

به هر صورت جاهامون رو عوض میکنه که به همدیگه دست رسی نداشته باشیم

الهام : خانم من نا راحت شدم یعنی شما به ما اعتماد ندارین ؟

ـ :  چرا بهتون اعتماد دارم اما این طوری راحترم

من : خان روتون نمیشه بگین راه در رو واسه خودتون باز میکنید

حسنی : باشه خانم مهم نیست ما ها که درس خوندیم ( هر وقت یکی میگه درس خوندیم همه

سرشون رو پایین میندازن و زیر زیرکی میخندن )اما این رسمش نیست

ـ: حسنی پس رسمش چیه خوب من می خوام ورقه صحیح کنم برای همین جاهاتون رو

 عوض کردم

من : خانم دفه اولتون که نیست جاهامون رو عوض میکنید هر دفه ورقه صحییح می کنید

مهسا : خانم فقط شما جای ما ها رو عوض میکنیدو به ما اعتماد ندارین  بقیه معلم ها وقتی ما

امتحان  میدیم از کلاس میرن بیرون 

ـ: خوب حالابعدن در این مورد حرف میزنیم  حالا امتحانتون رو بدین

ورقه هارو پخش میکنه  سرمو میندازم پایین و شروع میکنم به خوندن سوال ها نصف

بیشترش  رو یادم نمی اد از روی میز نگاه میکنم میتونم با هاش دو تا از سوال هایی

رو که اصلا به خاطر نمی آرم جواب بدم که یک دفه !

الهام : خانم  سخت از این سوال ها نبود ؟ 

ـ: الهام سوال ها به این خوبی؟

( این یعنی اینکه وقتشه تقلبهاتون رو بکیند )  

نوبت من حواسش رو پت کنم : آره خانم برای شما آسون تر از این سوال ها دیگه نیست

منم اگر هر سال این درس رو میدادم همه این سوال ها رو بلد بودم

حسنی: خانم ترو خدا آخه این طوری که ما هیچی نمره نمی آریم

مهسا : خانم میشه سوال ۵ رو بخونید

فاطمه : ما این همه پول میدیم میام این مدرسه سوا لها  تایپ نشده است

من : فاطمه چه اتنظاری داری وقتی بهمون میگن چسب نواری نداریم ورقه سوال ها تایپ

شده باشه

مهسا : فقط بلدن پول بگیرن کار دیگه ای که نمیکنن

ـ: مهسا

من : دروغ میگه خانم ؟  مگر غیر از اینه وقتی دیروز میرم میگم به ما چسب نواری بدین

برای کار مون  بهم میگن برو از خانم مرادی بخر یعنی چی ؟

ـ: راست میگی ؟

الهام : خانم تا به حال شده ما دروغ بگیم

( این روند ادامه پیدا میکنه تو این مدت تقلب هایی که در و بدل شده و سوال هایی که جواب

 داده میشه اما دبیر متوجه نشده چون حواسش به حرف های ما بوده )

مهم تر از اون نمره هاست که میانگینش ۱۸.۵ بوده جریان همون با تقلب کارها آسان

میشود

**********************************************

۱) تازگی ها  به این نتیجه رسیدم که به اندازه ای که تلاش میکنم  جواب نمی گیرم

۲) نمی دونم چرا تاز گی ها همه فکر میکنند باهاشون دعوا دارم ؟

۳)  شادو آسمونی باشید ما ها که نفس نکشیده داره اتحانات ترممون شروع میشه هر چند که

هنوز نیم ترم ها تموم نشده

۵) حق به هراهتون

 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384 11:38 توسط ماندا (نجات) |


 

 

( نخود چی خورون   بچه های وب )

 

لیلون :  این طیبه رو دیدیه بیدی؟  ویگولنذج  قسمت کافنتش رو غیر فعال کرده بیده!

 

کیانوش : قسمت چی ؟

 

لیلون : کا... کافنت

 

کیانوش : منظورتون همون کامنت دیگه ؟

 

سحر ناز : هاااااااااااااااا تو به دختر مردم چی کار داشته بیدی ؟ هان  تو طیبه رو از کجا وشناسی؟

 

کیانوش :  بابا من از کجا بشناسمش ( شما نمیدونید من اینجا چی کار میکنم )

 

سحر ناز : ورو تا نبینمت ............. لیلون کجا بیدیم ؟

 

لیلون : نخود وخور ....

 

سحر ناز: اینجا نخود نداشته بید که

 

لیلون : خاک وچوک ... حالا چی کار وکنیم ؟

 

سحر ناز : وگویم از این صورتکا وخوریم

 

لیلون : باشه

 

سحر ناز : این آقای صبحی رو دیدیه بیدی؟  خیلی امید داشته بید

 

لیلون : اه اه اه  امید وخواد چی کار

 

لیلون : این کاوشگر رو وشناسی ؟

 

سحر ناز: ها نه این کی بیده ؟

 

لیلون : نودونم ویگولنذج این ماندا کدها جاوا ازش کش وره !

 

سحر ناز: اه اه اه  این ماندا چه قدر بیکار بید

 

لیلون : این صدف رو دیدیه بیدی ؟

 

 

سحر ناز : همون که به هری پوتر گیر داده بید ؟

 

لیلون : ها همون ..... ویگولنذج  دامبلدور رو کشته بید !

 

سحر ناز : خاک وچوک قاتل بیده

 

سحر ناز : این افروز و دیدیه بیدی؟ تازگی ها از خودش یکی در میون پست در وکنه

 

لیلون : اه اه ویگولنذج وخواد  تو آزمون سیکل شرکت وکنه !

 

سحر ناز : از این بی کارها بیده

 

سحر ناز : این باران و وشناسی ؟

 

لیلون : همون که فقط تابستونا پست از خودش در وکنه ؟

 

سحر ناز : ها همون ....  اه اه  اه ویگولنذج خشکه حساب کرده بید

 

لیلون : این مانی آسمانی رو دیده بیدی ؟ ویگولنذج وبلاگش رو ننویسه

 

سحر ناز :  اه اه اه

 

لیلون :   وگویم  تو ودانی اسم این صلیب نقره ای چی بیده ؟

 

سحر ناز : هان فکر وکنم بهش یو سف خان ویگولنذج

 

لیلون : توی کامفنت هاش فقط نقطه پچین از خودش در وکنه

 

سحر ناز : اه اه اه ویگولنذج  استقلالی بیده

 

لیلون : خوب وکنه بهتر از اون پرسپولیس بیده

 

سحر ناز : این مجید خان چه قدر متن ادبی  از خودش در وکنه 

 

لیلون : متن هاش مثل شعر های بگوری قشنگ بیده ؟

 

سحر ناز : شعرهای بگوری رو وفهمی اما متن های مجید خان رو نوفهمی 

 

لیلون : عشقولانه بیده ؟

 

سحر ناز : ( اهوق) هان

 

لیلون : احسان خازنی رو وشناسی؟

 

سحر ناز : همون بیده که به نشانه اعتقاد داشته بیده ؟

 

لیلون : همون ویگولنذج خانه تکونی کرده بیده

 

سحر ناز : هان دلش واسه یاور طغرل وسوزه  از خودش حر فای فلسفی در وکرده

 

لیلون : معلوم نیست چی کار وکرده که یاور طغرل گرفته بیدش

 

سحر ناز :  این یاور طغرل همه رو وگیروده تا خشکه حساب وکنند

 

لیلون : اه اه اه وگویه : بد نوگوییم به مهتاب اگر تب داشته بیدیم

 

سحر ناز : این فاطی رو دیده بیدی ؟ تازگی ها هوس گرد نخود وکرده

 

لیلون : خاک وچوک .... وگویند وخواد معنی زندگی رو وخواد وفهمه

 

سحر ناز : این ماندا قرار بود در باره زندگی حرفای فلسفی در وکنه

 

لیلون : وگویه داره فکر وکنه

 

سحر ناز : نودونم این شهری ها به گرد نخود چی ویگولنذج

 

لیلون : تترا چی چی نودونم .... وگویند رو حافظه اثر داشته بید

 

سحر ناز : تو آزمایشگاه دانشگاه شون روش آزمایش در وکنند

 

لیلون : اه اه اه 

 

سحر ناز :  این شوکا رو دیده بیدی ؟ ویگولنذج شعر های وگوری رو تو وبلاگش ونویسه

 

لیلون : وگوری ودونه ؟

 

سحر ناز : نودونم

 

لیلون : این فاتحان کعبه عشق کیا بیدن ؟

 

سحر ناز : غزال و رضا رو وگویی

 

لیلون : ها  وگویم چه اسم وبلاگشون عشقولانه بید

 

سحر ناز : ( ا هوق ) خیلی وقت بیده از خودشون پست در نوکردن

 

لیلون : این حمید و وشناسی ؟

 

سحر ناز : همون که رومینا رو وخواد

 

لیلون : همون تو وبلاگش عکس عشقولانه گذاشته بید ....

 

سحر ناز L : ویگولنذج شیرین رو مسخره وکرده

 

لیلون : چرا این کارو وکرده ؟

 

سحر ناز : آخه حر فای عشقولانه از خودش زیاد دروکنه

 

لیلون : اه اه اه این کجاش مظلوم بیده ؟

 

سحر ناز : باربی رو دیدیه بیدی ؟

 

لیلون : همون که نخود چی خورون  هالیودی ها رو گذاشته بید

 

سحر ناز : هان همون .... ویگولنذج سر به سر براد پیت گذاشته بید

 

لیلون :  ویگولنذج  حال دوست پسر سابقش رو بدجوری گرفته بید

 

سحر ناز : خوب وکرده 

 

لیلون : گناه داشته بید

 

سحر ناز : نوگو  این پسره قالی شناس نبیده فرق بین قالی ماشینی و قالی دست باف رو نودونه

 

لیلون : اه اه اه

 

سحر ناز : این آقا رضا رو وشناسی ؟

 

لیلون :  همون که  سنگ پاسارگاد رو به سینه وزنه

 

سحرناز : ها همون اون ماندا که بدتر بیده ویگولنذج کارد وزنی خونش در نویاد

 

لیلون : ولشون وکن اون که دانشجو بیده سرش باد داشته بید

 

سحر ناز : ماندا هم بچه بیده نوفهمه

 

لیلون : اینا نودونن که هر چی وزارت نیرو وخواد همون کارو وکنه ؟

 

سحر ناز : ودونن اما حرص وخورن ویگولنذج این پاسارگاد مثل چاله اسکندرون مهم بیده

 

لیلون : حق داشته بیدن خوب .... اه اه اه این وزارت نیرو .....

 

سحر ناز : حر ف سیاسی در نوکون

 

سحر ناز : وگویم فهمیدی چی وشده ؟

 

لیلون : چی وشده ؟ 

 

سحر ناز : چند وقتی بیده از این دو قلوها خبری نبیده

 

لیلون : علی و رضا رو وگویی ؟

 

سحر ناز :  هان وگو.یم نودونم بازی امروز رو وبینن یا نه ؟

 

لیلون : کدوم بازی ؟

 

سحر ناز : استقلال و فولاد رو وگویم

 

لیلون : حتما وبینن

 

سحر ناز : به وبلاگشون سر زده بیدی؟

 

لیلون : آره شعر های معین و سیاوش کش ورن ونویسن 

 

سحر ناز :  اگه بگوری وفهمه شعرهاش رو نوزارن

 

لیلون : اه اه اه این شهری ها هیچی نودونن

 

سحر ناز : وگویم این فلان کی بیده ؟

 

لیلون : اسمش علی آقا بیده ویگولنذج حرفای سیاسی از خودش در وکنه

 

سحر ناز : ویگولنذج درباره دین هم وگویه

 

لیلون : تازه به رئیس جمهور پدیده قرن وگویه

 

سحر ناز : وگویم دیگه نوگیم یاور طغرل ویاد وگیرتمون ها

 

لیلون : خشکه حساب وکنیم

 

سحر ناز : نوشه ویگولنذج در این موارد خشکه نوشه حساب وکرد

 

لیلون : وگویم این تنها ترین غزال کی بیده ؟

 

سحر ناز : نودونم ... ویگولنذج از دفتر خاطراتش پست در وکنه

 

لیلون : اه اه اه چرا از شعر های بگوری ننویسه ؟

 

سحر ناز : شهری بیده از شعر های بگوری خبر  نوداره

 

لیلون :  وگویم جریان این کلبه تنهایی رو ودونی ؟

 

سحرناز : هان آره ودونم  وگویم بهتر چیزی نوگوییم تا خوش تصمیم وگیره

 

لیلون : هان آره وگویم دعا کن اراده وکنه وتونه راحت تصمیم وگیره

 

سحر ناز: ok

 

لیلون : چی وشده تو از خودت ok در وکردی

 

سحر ناز : ها دیدم نوشه فقط تو ok در وکونی

 

لیلون : شنیده بیدی این مکافات چی کار وکرده ؟

 

سحر ناز : آره ماجراهای عمه رو هی پست وکنه

 

لیلون :اونو نوگویم که  فامیلشون رو سر کار گذاشته بیده

 

سحرناز : شنیده بیدم چی قدر حال وکرده

 

لیلون : حال نوده که

 

سحرناز : این نفس خبیث کیوون بیده  .... بعدی

 

لیلون : این فرشاد و وشناسی ؟

 

سحر ناز : اره همون بیده که خیلی مغرور بیده

 

لیلون : ها همون  تازگی ها دختر پسر های شهری رو مسخره کرده بیده ؟

 

سحرناز : خوب وکرده  این شهری ها هم بلد نبیدن لباس خوشکل وپوشن

 

لیلون : آخه هی وشینه دخترا رو مسخره وکنه

 

سحر ناز : کوشش تا سرش و وبرم نودونه ماندا  مدافع حقوق زنا ن بیده ؟

 

لیلون : نودونم .... اه اه اه این فرشاد چه قدر مغرور بیده

 

 

******************************************************

  پ ن1 ) دیدم دوستام خیلی جنبه دارن گفتم یه ذره سر به سرشون بزارم

 

اگر ناراحت شدین ببخشید منظوری نداشتم

 

پ ن 2) بازی استقلال و فولاد فراموش نشه که دیدن داره

 

پ ن 3)  حالا هر کی وتونه نخود چی خورون منو راه بندازه !

 

پ ن 4)شادو آسمونی باشین تا جمعه آینده

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384 12:6 توسط ماندا (نجات) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


اسم ها قراردای هستند این ما انسان ها هستیم که به آنها معنا می دهیم ! بارها از من پرسیده اید کیستم ؟ من نجات معروف به ماندا یا مانی نویسنده وبلاگ روی ابرها! و حالا این تویی که بنا به تعریفت از من منو به اسم میخونی ! ولی من لحظه به لحظه با اسم هایم تغییر میکنم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وطن
پرده بکارت، غنيمتی در چنگ مردان!
چند نكته درباره فاجعه زنجان
سهم ایران از تکنولوژی
عبارت سخت تنگ است ....
عکس های طنز پیمان هوشمندزاده
عصاره سه هزار سال تاریخ مکتوب بشر ...
سیم این بلندگو را از برق نکشید !
مسیر پر است از عابران خنثی
مسیح علی نژاد و دولت متملقین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384



پیوندها

آوای آزاد
40چراغ
از زندگی
فرایند
زمان بی کرانه ، ایران جاودانه
خاطره هاتو نگه دار
پاتوق من
طعم گس بودن
بانوی شرقی
دل نوشته ها
پسری با کفش های کتانی 2
کوچه علیچپ !
تبسم نسيم
تلناز و قوری قوری
ستاره ای کوچک در آسمان بزرگ
فقط به خاطر دلم
اسفند 79
گاه نوشت
برای امروز فردا و همیشه ام
حالی به حولی
حمید و رومینا
برکه تنهایی (کلبه تنهایی سابق )
کارتاژ
قطع و وصل
طلوعی تا فردا
(...)
نوکتورن
شب نقره ای
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
تنهایی...
صلیب نقره ای
جامعه شناسی ایران
حرفهای شکلاتی
فریاد سکوت
وغیره...
مداد رنگی
انسانم آرزوست
یه عشق داریوش
کافه کلاسیک
بگو زنده باد زندگی
علیرضا نوشت
رقص واژه ها
ققنوس
راه خاکستری
حرف های نگفته
My Inner tramp of 1989
Stationary Traveller
فروغ
حبه حرف های روزانه
میرزا پیکوفسکی
آویزون
اسکلیسم
از پشت پنجره
علامه بلاگ
آوای دانشگاه
کمیته ی دفاع از حق تحصیل
هدفدار (مشاوران آموزش )
میراث فرهنگی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
دلشوره های من
آی کیو هایی در حد سس مایونز
رستگاری در 8:30دقیقه...!
یک فنجان تمنا
دوفنجان مکث
opium
Acetaminophen
San Lorenzo
yek pooria
واگویه های من
شبانه های ناب ...
ندای درون
نیمرخ
زندگی بانو
20:30
نامه هايی که پسر همسايه پاره کرد
تحقیقات فلسفی
آنچه از زندگی می آموزم
وب نگاشت
یادداشت های یک خبرنگار
از سر بیکاری
دلقک
مصطفی مستور
دخترکِ اوریجینال
hamid 's forgatten hopes
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin