تبليغاتX
روی ابر ها

روی ابر ها

چند روزی هست که دلم میخواد غرق بشم غرق چی ؟خودم هم

نمیدونم ولی چرا داره کم کم یادم می آد دوست دارم غرق یک آهنگ

بشم آهنگی که منو به اوج ببره و روحم رو از  رنج پاک کنه و به من

دنیایی رو نشون بده پر از صداقت و یک رنگی و البته چیزی که خیلی

بهش احتیا ج دارم آرامش  شاید هم دلم میخواد غرق بارون بشم

قطره قطره اش رو توی دستهام بگیرم و تصور کنم که هنوز هم پاکی

وجود داره  و زمزمه کنم من به واقع خدا بودن را حس میکنم  شاید

هم دلم میخواد غرق در  خواندن بشم و دنیای رویاییم رو اونجا حس کنم

با هر قهرمانی همه پستی ها و بلندی ها رو طی کنم و به این فکر کنم

 که در هر صورت من قهرمانم  شاید هم دلم میخواد در نگاه انسانی

 غرق بشم که توش غم رو حس میکنمو بهش بگم می شه برای لحظه

 ای شادی ها رو هم حس کرد شاید هم دلم میخواد اشک های

 کودکی رو پاک کنم و بهش بگم دنیایی واقعی همینه باید باهاش

جنگید

******************************************************

معرفی کتاب :

انجمن شاعران مرده ( که به احتمال زیاد فیلمش رو دیدین )

نویسنده :ن.ه.کلاین بام

ترجمه : حمید خادمی

اگر دوست دارین آزاد اندیشی رو در ک کنید و یک آزاد اندیش بشین

این کتاب رو مطالعه کنید

کنار رود خانه پیدرانشستم و گریستم

نویسنده : پائلو کوئیلو

مترجم : سوسن اردکانی

اگر دوست دارین ارزش خودتون رو بدونید و زندگی رو بهتر درک کنید این

کتاب رو بخونید

زهیر

نویسنده : پائلو کوئیلو

مترجم : آرش حجازی

اگر جنبه دارین و بعدش از زندگیتون سیر نمی شین این کتابرو بخونید

******************************************************

پ ن ۱) بابا چی شده ؟ کم کم  همه دارن وبلاگ نویسی رو تعطیل

میکنن این که نمیشه تا آخر امتحاناتتون صبر میکنم  اما این رسمش

نیست

پ ن ۲) عید غدر هم مبارک با اینکه یک روز ازش گذشته

پ ن ۳) واما اگر خردمند بودید چنین نمی گفتید و میدانستید که او چرا

چنین کرد و من چنان (انجیل لوقا باب ۷ آیه ۳۵ )

پ ن ۴ ) شادو آسمونی باشید تا بعد

قسمتی از فیلم انجن شاعران مرده  ( ناخدا ای نا خدای من )

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384 15:24 توسط ماندا (نجات) |


گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه غروره

مرهم این راه دوره

سر بده آواز هق هق

خالی کن دلی که تنگه

آره محدثه گریه کن با حساب امروز ۴ روز که بابات شهید شده باورت

میشه 

بزار پروانه احساس دلتو بغل بگیره

بغض کهنه رو رها کن تا دلت نفس بگیره

ما تنهات نمی زاریم محدثه روزی که خبر شهادت بابات به دستمون

رسیدکسی نبود که گریه نکنه و باهات همدردی نکنه

 

۴ روز  من که باورم نمی شه خدایا تا کی باید شاهد سقوط

 هواپیما ها باشیم  بیام بهت چی بگم تسلیت بگم یا تبریک  باور کن

روم نمیشه حتی  تو چشات نگاه کنم بیام چی ببینم خورد شدنت رو

از دست دادن تکیه گاهت رو یا تنهایی بی صدات رو

بشکن اون بغض لعنتی رو بشکن

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

۶ سال دوستیم با هم و من بهتر از هر کسی میدنم که چه قدرشبیه

هم هستیم هر دومون منتظر یک تلنگریم تا بشکنیم

اما بیا و این بار نشکن به خاطر مادرت

بیا و خاطرات پدرت رو به خاطر بسپار

بیا و اون رو تو قلبت زنده نگه دار  

سردار سرتیپ پاسدار شهید  نبی الله شاهمرادی (حنیف) کسی

 نیست که از یادها بره

شهید نبی اله شاهمرادی

انقدر دلم گرفته که نمی دونم چی بگم فقط اینو می گم که مرد بزرگی

 رو از دست دادیم کسی که مر بود به معنایی واقعی کلمه دروغ نمیگم

فکر میکنم منو شناخته باشین روحش شادو یادش گرامی

در همین رابطه :

عکس شهیدان

وبلاگ دوستم محدثه فرزند شهید شاهمرادی

خبرگذاری مهرو گزارش ها

 

 پ ن ۱ ) سلام ممنون از اینکه بهم سر میزنید این هفته همش رو

جبران میکنم

پ ن۲ ) هنوز تو شوکم آخه باورم نمیشه

 پ ن۳) برای تسکین خاطر محدثه هم که شده به وبلاگش سر بزنید

پ ن ۲( شادو آسمونی باشید تا جمعه آینده

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 19:4 توسط ماندا (نجات) |


ومن از آسمان چه میخواستم جز باریدن ؟

و من از چشم هایم چه میخواستم جز نباریدن ؟

و من از قلبم چه میخواستم جز نرنجیدن ؟

و من از زندگی چه میخواستم جز آرام بودن ؟

 و من از خداوند چه میخواستم جز عادل بودن ؟

 ببار برمن

 

سلام خوبین ؟

می دونم  دارم چرت و پرت مینویسم ولی مجبورم تا ذهنم آروم نگیره

آروم نمیشم چیزایی که مینویسم شاید اصلا ربط نداشته باشه به هم

شما ها هم دنبال ربطش نگیردین چون واقعا هم ربط نداره

 سقراط میگه : اگر باید فیلسوف بود پس باید فیلسوف بود و اگر نباید

 فیلسوف بود  پس باید فیلسوف بود

سهراب میگه : چشم ها راباید شست جور دیگر باید دید

فروغ میگه : میروم خسته و افسرده و زار

 سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

حافظ میگه : دلا بسوز که سوز تو کارها بکند 

 نیاز نیمه شبی رفع صد بلا بکند

نفس بکش نفس بکش اینجا نفس غنیمته

نجات باید مثل گوسفند زندگی کرد بدون پرسیدن چراها ؟ خسته

میشی از این همه پرسیدن و آخرش هم به هیج جا نمیرسی من و

ببین  بهتر از همه میدونی چه قدر دنبال جواب سوال هام گشته ام

آخرش به یک نتیجه رسیدن گوسفند وار زندگی کنم و همه چی رو

تعبدی بپذیرم  الان آروم ترم ذهن هم مشغول نیست راحترم ( الهام )

یک باور قلبی به من میگه نجات که تو آخرش مجنون خدا میشی ببین

کی بهت میگم ( اینم یه بنده خدایی)

صدایم کن صدای تو خوب هست صدای تو آن سبزینه عجیبی است که

در انتهای حزن میروید

دیگه همه چی دروغ شده اینو حس میکنم

 دبیر منطق :نمی دنم کتاب تهوع رو خوندی یانه نجات

نه

جریان یک پسری که در همیشه حالت تهوع داره فقط وقتی که به

موسیقی گوش میکنه حالت تهوع نداره اینه حالتی که من الان دارم

منم همین حالت رو دارم تهوع

 هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر امل باشی که دوست پسر نداشته

باشی  هنوز هم همون عقیدهای چرت قدیمی رو دنبال میکنی

نجات یک زره مدرن بودن بد نیست مثل آدم های توی غار زندگی نکن

اینم دلش خوشه

پ ن ۱) من هیچ مر گیم نیست  نگران نباشید فقط احتیاج داشتم

بنویسم  تا خالی بشم از فشار

پ ن ۲) به خاطر اینکه بهم سر زدین ممنون بزارین این هفته هم تموم

بشه دیگه امتحاناتم تموم شده اونوقت جبران میکنم

پ ن ۳) شادو آسمونی باشید تا جمعه

 

برای من هم روشن کنید

 کدوم دنیا بهتره بزرگی  یا بچگی ؟

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384 19:12 توسط ماندا (نجات) |


سلام خوبین ؟ خوشین ؟

 

این چند وقته خیلی هاتو ن از من می پرسیدین که چرا من یه مرده خاک نشده ام  و این که

 

 این خیلی غمگینه و کاش عوضش کنم اون موقع من بهتون گفتم نوشته مردی و نامردی رو تو وبلاگ

 

قبلی من بخونید  اما این دفه تصمیم گرفتم همین جا براتون بگم و بعد از چند ماه  دوباره قلم

 

احساس رو که به بند کشیده بودم از بند بیرون بیارم و ازش بخوام براتون توضیح بده :

 

دیشب از نیمه شب خدا بر سرم زد آسمان غم برمن بارید و طوفان اشک در وجودم وزید

 

افکار برهنه ام با تلخی به تصویر کشیده شد و چشم هایم آه چشم هایم دریچه نور رابست

 

ونفرت مانند ریسمانی بردستهایم پیچید و باورهای بلورین قلبم از رنج شکست . چیزها دیدم

 

در زمین ازآغاز وجود تا کنون که از وجودشان شرمم آمد! شرمتان باد ای فرزندان آدم !!!

 

آه از قابیلی که هابیل را به جرگه مردگان فرستاد و آه از قومی که بر یک دیگر تاختند و

 

پرچم صلح را زیر پا نهادند آه از دلهای سنگی که در سینه ی آدمیان است .......

 

من مردی دیدم که از دین میگفت و از خدا  اما شباهنگام بر گفته های خود احمقانه میخندید

 

من زنی دیدم که شرافت میخرید و چه غمگین میخندید بر پستی وجود مردها

 

من کودکی دیدم که هوا را میبلعید و از زور سیری اشک  میریخت

 

من مردی دیدم که که ترس از دادن سکه هایش او را به دنیای وحشت فرستاد

 

من عاشقی دیم که پنهان از معشوقش چشم های غزالی دیگر را می پرستید

 

من چیز ها دیدم در زمین که نبض وجودم راکن کرد  و روح سرکشم را حیران بیچاره قلب

 

بلورینم هزارن تکه شد و در آخر نفس هایم به شماره افتاد من  مرگ رالحظه ای  با چشم هایم

 

دیدم و بعد از این دنیا دل کندم و بر خاک افتادم

 

سال ها میگذرد اما کسی من مرده را خاک نکرد . حال این منم اثر جرم شما آدمیان شرم از

 

   بونتان  شرم از آدم و شرم از من ،شرم از من .......

 

 

خب این هم دلیلش  امیدوارم قانع شده باشید  و اما بریم  سر این چند روزی که گذشت :

 

سر امتحان زبان بودم و داشتم ریدنگ زبان رو میخوندم که دیدم ناظممون داره میاد طرف من

 

از ترس سکته زدم یعنی چی میخواست ؟ من که تقلب نکردم     

 

 

_ خانمم از فردا ناخون هاتو کوتاه میکنی

 

_ چشم

 

 میمرد بعد از امتحان بگه دلم میخواست بهش بگم اگر خیلی ادعا نظم و  بهداشتت میشه

 

بگو این مدرسه رو حداقل جاروش کنن که بعد دیدم این همین طوری به خونم تشنه است

 

*****************************************************

 

و اما دیروز سر امتحان تاریخ بودم وگیج خواب دلم میخواست واسه نیم ساعت که شده سرم و

 

بزارم و  بخوابم  خلاصه امتحان رو دادم اومدمبلند شم که یکی از بچه های تجربی گفت که فلان

 

معلم  رو صدا کن سوال دارم گفتم باشه رفتم پیش اون دبیر و بهش گفتم که اون دانش آموز

 

کارتون داره  بعد با ورقه امتحانم از جلسه اومدم بیرون  داشتم میرفتم سر کلاس که د یدم خانم  

 

مسلمی با اون هیکل تپلیش  افتاده دنبالم و صدا م میکنه خدایا این دفه دیگه چی کار کردم ؟/

 

_ ورقه امتحان رو کجا میبری ؟

 

_ کدوم ورقه ؟

 

_ بده به من ورقه تاریخت رو حواس جمع

 

باورم نمیشد ورقه امتحان تو دستم بود 

 

پ ن 1) شرمنده اخلاق ورزشی همه به خدا وقت نمیکنم بهتون سر بزنم   اتحان ها رو فشرده

 

برگذار کردن

 

پ ن 2)  من نمیخوام بلاگفا محدودیت لینک داره  هر کی میدونه چی کر میشه کرد که این

 

 محدودیت ا ز بین بره لطفا به من بگه من بهش رمز عبور بدم خودش بره درست کنه چون

 

من از کدهای جاوا و زبان htmlهیچی سر در نمی آرم

 

پ ن 3) شادو آسمونی باشید تا بعد این استقلال هم که مساوی کرد 

 

 غمم از وحشت پوسدن نیست

 

+ نوشته شده در جمعه نهم دی 1384 12:40 توسط ماندا (نجات) |


 سلام به همه ابری های گل خوبین ؟ خوشین ؟

من معمولا یه دفتر دارم که توش توصیه هایی که برای خودم دارم

مینویسم  گفتم شاید به درد شما هم بخوره

۱)آدم ها یک سر مایه بزرگ دارن تو زندگی واون خودکشی هر وقت

احساس پوچی کردی میتونی از ش استفاده بکنی

۲)اون کاری بکن که عقلت بهت میگه در کنرش وجدانت رو فراموش نکن

۳)هیچ آدمی خوب مطلق نیست اگر هم خوب مطلقه آدم نیست

۴)دلت رو برای خودت نگه دار اما محبت دیگران رو هم توش جا بده

۵)انتقاد وقتی قشنگه که به به توهین ختم نشهپس هیچ وقت توهین

نکن

۶)دلیلی نداره اگر تو همیشه راست بگی دیگران هم همین کارو بکنن

۷)همیشه برای خودت حریمی بزار که دیگران نتونن واردش بشن

۸) تنهایی شاید خیلی سخت باشه اما از اون سخت بودن در کنار

آدمایی که درکت نکنن

۹) سعی کن از اینکه به جواب سوالهت نرسی ناراحت نشی چون این

تو بودی که دنبال جوابشون با دقت نکشتی

۱۰) همیشه رازدار دیگران باش ! خوشحالم که از این امتحان هم سر

بلند اومدی بیرون

۱۱) تو مسئولیت بزرگی داری فراموش نکن اسمت نجات و مسئولیت تو

هم همینه

۱۲) اگر ناراحتی سعی نکن دیگران رو هم ناراحت کنی نقاب شادی رو

 فراموش نکن

۱۳) همیشه یک بسته آدامس همراه اشته باش شاید  رو اعصابت

مسلط بشی

من و دوستام همیشه یه جلسه انتقاد میزاریم و هز هم دیگه انتقاد

میکنیم  تا اخلاقمون رو بهتر بکنیم  چند وقت پیش این کارو دوبار انجام

 دادیم  ونتیجه اش در مورد من این شد :

 آدم  بدبینی هستم

 کمی لج میکنم

درون گرا هستم

با همه این حرفا خیلی آدم مهربونی هستم و البته دلسوز ( اینو من

نگفتم خودشون گفتن شماها باور نکنید )

من حتی اگر ملهد هم بشم همیشه انسان میمونم ( اینو دبیر معارف

گفته  )

پ ن۱) خوشحال میشم شما هم انتقادهاتون رو بگین

پ ن٬۲)من از یکشنبه ترم هام شروع میشه ببخشید اگر فرصت نمیشه

بهتون سر بزنم  برام دعا بکنید

پ ن ۳) شب یلدا که بهتون خوش گذشته

پ ن ۴) شادو آسمونی باشید  دیدین من بالاخره میبرم تقدیم به همه ابری ها

+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1384 14:32 توسط ماندا (نجات) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


اسم ها قراردای هستند این ما انسان ها هستیم که به آنها معنا می دهیم ! بارها از من پرسیده اید کیستم ؟ من نجات معروف به ماندا یا مانی نویسنده وبلاگ روی ابرها! و حالا این تویی که بنا به تعریفت از من منو به اسم میخونی ! ولی من لحظه به لحظه با اسم هایم تغییر میکنم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وطن
پرده بکارت، غنيمتی در چنگ مردان!
چند نكته درباره فاجعه زنجان
سهم ایران از تکنولوژی
عبارت سخت تنگ است ....
عکس های طنز پیمان هوشمندزاده
عصاره سه هزار سال تاریخ مکتوب بشر ...
سیم این بلندگو را از برق نکشید !
مسیر پر است از عابران خنثی
مسیح علی نژاد و دولت متملقین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384



پیوندها

آوای آزاد
40چراغ
از زندگی
فرایند
زمان بی کرانه ، ایران جاودانه
خاطره هاتو نگه دار
پاتوق من
طعم گس بودن
بانوی شرقی
دل نوشته ها
پسری با کفش های کتانی 2
کوچه علیچپ !
تبسم نسيم
تلناز و قوری قوری
ستاره ای کوچک در آسمان بزرگ
فقط به خاطر دلم
اسفند 79
گاه نوشت
برای امروز فردا و همیشه ام
حالی به حولی
حمید و رومینا
برکه تنهایی (کلبه تنهایی سابق )
کارتاژ
قطع و وصل
طلوعی تا فردا
(...)
نوکتورن
شب نقره ای
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
تنهایی...
صلیب نقره ای
جامعه شناسی ایران
حرفهای شکلاتی
فریاد سکوت
وغیره...
مداد رنگی
انسانم آرزوست
یه عشق داریوش
کافه کلاسیک
بگو زنده باد زندگی
علیرضا نوشت
رقص واژه ها
ققنوس
راه خاکستری
حرف های نگفته
My Inner tramp of 1989
Stationary Traveller
فروغ
حبه حرف های روزانه
میرزا پیکوفسکی
آویزون
اسکلیسم
از پشت پنجره
علامه بلاگ
آوای دانشگاه
کمیته ی دفاع از حق تحصیل
هدفدار (مشاوران آموزش )
میراث فرهنگی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
دلشوره های من
آی کیو هایی در حد سس مایونز
رستگاری در 8:30دقیقه...!
یک فنجان تمنا
دوفنجان مکث
opium
Acetaminophen
San Lorenzo
yek pooria
واگویه های من
شبانه های ناب ...
ندای درون
نیمرخ
زندگی بانو
20:30
نامه هايی که پسر همسايه پاره کرد
تحقیقات فلسفی
آنچه از زندگی می آموزم
وب نگاشت
یادداشت های یک خبرنگار
از سر بیکاری
دلقک
مصطفی مستور
دخترکِ اوریجینال
hamid 's forgatten hopes
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin