تبليغاتX
روی ابر ها

روی ابر ها

سلام خوبین ؟

  بچه ها من دارم میرم مسافرت وقتی برگشتم به همتون سر میزنم

با آرزوی ۱۲ ماه شادی

۵۲ هفته خنده

۳۶۵ روز سلامتی

۸۷۶۰ ساعت محبت

۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت

۳۱۵۳۰۰۰ثانیه دوستی

عیدتون مبارکککککککککککککککککککککک

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 18:24 توسط ماندا (نجات) |


سلام خوبین ؟

نمی دونم با چی شروع کنم اصلا هیچی نمیدونم آخه شاید این آخرین

 پست باشه شاید هم نه دیگه آرین روز های سال ۸۴ رو سپری میکنیم

نمی دونم واسه شما ها چه سالی بوده اما برای من که سال خوبی

 نبود سالی رو هم که در پیش دارم هم سال خوبی نیست  ولی

امیدوارم برای همتون یه سال شادو خوب باشه نمی دونم بگم خدا

حافظ یا بگم به امید دیدار یا بگم دوباره برمیگردم  راستشو بخواین

سال بعد من  نمی تونم بنویسم یعنی وقتشو رو ندارم تا ساعت ۸

کلاس دارم وبعد هم که باید  تست بزتم ۳ ساعت هم وقت برای

خوابیدن دارم  شاید ماهی یک بار آپ کردم ولی مطمئنم که نمیتونم

بهتون سر بزنم شاید اینجا رو سپردم دست کسی تا اون برام آپ کنه

راستشو بخوایین هنوز هم تصمیم نگرفتم  ولی دلم براتون تنگ میشه

بخدا راست میگم دلم برای تک تکتون تنگ میشه میدونم که دوست

 خوبی براتون نبودم اما  امیدوارم که دوباه به یک فراموش شده تبدیل

نشم  امیدوارم وقتی بر گشتم باز هم شما رو مشغول نوشتن ببینم

دوست ندارم وقتی اومدم جای کسی خالی باشه

طیبه جان امیدوارم همیشه پر انرژی و شاد باشی و منو فراموش نکنی

دلم برات تنگ میشه  آقا ی صبحی عزیز  امیدوارم هر چه زودتر به

جمعمون برگردی  و مشکلاتت حل شده باشه سالی پر از شادی برات

آرزو میکنم  افروز عزیزم دلم برای نوشته هات خیلی تنگ میشه

برای اینکه به من بگی خودتو لوس نکن  امیدوارم نتیجه تلاشت رو

ببنی سال خوبی رو در کنار خانواده ات داشته باشیفرشاد خان

نمیدونم کی از مرخصی که گرفتی بر میگردی ولی امیدوارم هر چه

زودتر این کار بکنی  که شدیدا دلم برای نوشته هاتون تنگ شده 

سال شادی رو در پیش داشته باشید آقا یوسف عزیز راستش نمی

 دونم چی بگم گفتنی ها کم نیست میدونم تو این چند وقت خیلی

زحمتتون دادم در هر صورت ببخشید راستی دیگه میتونید با خیال

راحت بگین شادو آسمونی باشید دیگه من نیستم سالی پر از شادی

 براتون آرزو میکنم و اما  عمو مجید خودم درسته که عموی واقعی من

 نیستین ولی  همیشه دوست داشتم واقعا عموم بودین عمو جان

نمی دونم چرا نوشته هات رو یه کتا ب نمیکنی ولی امیدوارم یه روز

بتونم بگم هی این کتاب رو میبینی؟ نویسندش عموی منه  عمو یه

سال خوب و پر بار رو برات آرزومندم  آقای احسان خازنی عزیز هنوز

 حرفتون تو گوشمه بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم  سعی میکنم

 گوش بدم و خودمه به کوچه علیچپ نزنم امیدوارم همیشه شادو پیروز

 باشید  فاطی عزیز  فاطی فاطی فاط فاطی / از دستت کردم قره

 غاطی / فاطی جان نمی دونم چی بگم فقط مطمئنم دلتنگت میشم

 موآ سالی پر از شادی داشته باشی  شوکای عزیز امیدوارم همیشه

 شاد و همیشه پایدار باشیددلم برات تنگ میشه فاتحان عزیر غزال و

رضا  مهربون امیدوارم همیشه فاتح و عاشق بمونید منو از یاد نبرین

آقا حمید گل دلم برای خوندن خاطره های شیرینت تنگ میشه  برای

 رومینایی که از گفته هات شناختمش  حمید عزیز امیدوارم هر چه 

زودتر به خواسته ی دلت برسی  یه دنیا شادی و سلامتی برای تو و

 رومینا آرزومندم   مهسای گلم  من که خیلی دلم برات تنگ شده

امیدوارم هر چه زودتر به دنیای مجازی ولی مهربونش برگردی

میشه شادو موفق باشی عیدت هم پیشاپیش مبارک   آقا رضای

عزیز دانه ها ی تسبیح مادربزرگ هنوز پاک هستند گرچه ذکر گویان در

 پی شمارش اعدادو ارقام  یه دنیا شادی و موفقیت برای شما و

خانوادتون آرزو میکنم اما دوقلو های عزیز  علی و محمد میدونم 

دعوا های زیادی رو با هم دیگه داشتیم حالا به دلایل مختلف  راستی

 کر کری خوندن ها هم تموم شدنی نیست  مطمئن باش استقلال

 قهرمان میشه  امیدوارم یه سال پر از شادی و محبت در پیش داشته

باشید  آقا محمد اینم از تبریک عید  : عیدت مبارک یه سال پر از

شادی برای تو برادرت آرزو میکنم و اما علی  آقای عزیز امیدوارم فلان

 جدیدمون پر بارتر از قبلی باشه و شما نوروز  شادی داشته باشیددر

 آخر ssته استقلال حتی اگر قهرمان هم نشه برای من یه قهرمانه

 غزال جان امیدوارم یه سال زیبا و شاد رو در پیش داشته باشی

 آقا کیومرث گل  خوبین ؟ امیدوارم کلبه ی تنهاییتون امسال دیگه دو

نفره بشه اونم با آدمی که به نظرتون بهترینه  همیشه شاد و

همیشه پیروز باشید  مکافات عزیز سال خوبی رو برات آرزو میکنم و

امیدوارم زیر سایه ی حق  همیشه شاد و پر انرژی باشی نقطه سر خط

اقا فرهاد عزیز امیدوارم از شاه دادگرمون کوروش خوب محافظت کنید

 با یک دنیا شادی نوروزتان پیروز سمیرا جان ممول مهربونم   دلم

خیلی برات تنگ میشه خیلی  برای نوشته هات برای مهربونیات برای

 سوسک گفتن هات  امیدوارم همیشه شادو موفق باشی و نوروز و

سال پر نشاطی داشته باشی  نفیسه جان دلم برای تو هم خیلی

تنگ میشه  برای نوشته هات و از همه مهم تر برای وجود نازنینیت

امیدوارم سال پرباری رودر کنار خانواده ات داشته باشی  نسرین جان

امیدوارم تنبلی رو کنار بزاری و هم آپ کنی و هم کتاب بخونی شاد

باشی و سال نو خوبی داشته باشی فائزه جان امیدوارم سردردهات

 تموم بشه و تو  هم سال خوبی داشته باشی و بقیه ی دوستان

گلی که لینکشون اینجا هست و من زیاد باهاشو آشنایی ندارم سال

نوتون مبارک پیشاپیش و ایام به کامتون

 سال نو مبارک

 راستی مدیریت محترم بلاگفا خواهشمندم وبلاگ من رو حذف نکنید چون من تا

اونجایی که در توانم باشه سعی در به روز رسانی میکنم

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 12:48 توسط ماندا (نجات) |


و چون شب فرا رسید او قدم زنان بر کنار گورمادرش رفت و زیر درخت

 سدری نشست که بر فراز گور روییده بود .وسایه ی نورعظیمی در

 آسمان گستردو باغ هم چون گوهری در سینه ی زمین درخشید .

والمصطفی در تنهایی روح گریست و گفت :

ـ(( روحم از بار میوه ی پخته یخود سنگین است . کیست که بیاید و

بچیندوراضی شود ؟ یک نفر نیست که روزه دار باشد و قلبش مهربان

و سخاوتمند تابیاید و روزه اش را با ثمرات من از خورشید بگشاید و مرا از

 بار فراوانی خویش نجات دهد ؟))

روحم لبریز از باده یاعصار است . تشنه ای نیست که بیاید و بنوشد ؟

بنگر مردی دستان خویش را فرا میآورد و در چهارراه ها می ایستد و

 دستانش پر از گوهران بودند .و رهگذران را ندا می داد و می گفت :

بر من رحم آورید و از من بگیرید به نام خدا دستانم را خالی کنید و

 تسلایم بدهید

اما رهگذران تنها نگاهش میکردند و هیچ کس چیزی از دستان او بر

نمی داشت

بهتر بود که او گدایی بود و دستش را برای گرفتن دراز میکرد ـ آی

دستی لرزان که خالی  به سینه ا ش بازمی گشت ـ تا این که دستش

 را سر شار از هدایای   گران بها پیش می آورد وهیچ کس نبود که آن را

 بگیرد  

                                             جبران خلیل جبران

                                          از کتاب باغ پیامبر و سر گردان

 پ ن ۱) من تا اونجایی که یادم می آد لینک کسی رو جانگذاشتم با این

 حال یه سر دنبال لینکتون بگردین اگر نبود خواهشا بگین

پ ن ۲ )  و اما یه تشکر من به  یکی بدهکارم  هر کاری هم بکنم

کارش جبران نمی شه  پس :

آقا یوسف امیدوارم همیشه شاد و آسمونی باشید  البته بعدا نگین

این جمله ماله منه در هر صورت این تقدیم به شما با یه دنیا شادی و

امید  

 هر چی فکر کردم چیزی پاکتر ومعصوتر از بچه ها پیدا نکردم

پ ن۳ )  من اگر دستم به اکبر پور برسه  فکر کنم دیگه از زندگی

کردن پشیمون بشه

پ ن ۴) شادو آسمونی باشید

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384 17:19 توسط ماندا (نجات) |


دیر گاهی است که در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند

لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه ای نیست در این تاریکی :

در و دیوار بهم پیوسته

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته

نفس آدم ها

 سر به سر افسرده است

روزگاری است که در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است

دست جادویی شب در به روی من و غم مبندد

میکنم هر چه تلاش

او به من می خندد

نقش هایی که کشیدم در روز

شب ز راه آمد و با دود اندوه

طرح هایی که فکندم در شب

روز پیدا شدو با پنبه زدود

دیر گاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیستدر این خاموشی:

دست ها پاها در قیر شب است 

                                                سهراب سپهری

ساعت ۱:۳۰ همه دور هم جمع شدیم کتا ب شعر حمید مصدق بین

دستامونه  بیشترش رو حفظیم با هم دیگه زمزمه میکنیم و دوباره

حسرت تو دلامون خونه میکنه حسرت این دوره حسرت این جمع حسرت

 این کلاس انگار آرامش رو ازمون گرفتن فاطمه دووم نمی آره بازم با

 صدای گرمش میزنه زیر آواز  قشنگترین شعر و اصیل ترین آهنگ های

تا اشکمون رو در نیاره ول نمیکنه کم کم هممون بغض میکنیم نه انگار

هیچ وقت مثل این جمع رو دیگه نمی تونیم پیدا کنیم اینقدر پاک اینقدر

 صمیمی کنار هم دیگه بود که فکرمون رشد کرد و روحمون شکل گرفت

اینجا بود که کامل شدیم آره اینجا بود تو این چهار دیواری

اینجا بود که خنجر ها رو به کمرمون زدن اینجا بود که از چشم های هم

 دیگه  درد رو میفهمیدیم اینجا بود که طبیب روح همدیگه رو پیدا کردیم

حالا باید بریم ؟ از اینجا ؟شاید دیگه همدیگه رو پیدا نکنیم شاید دیگه !

لعنت به همه لعنت به هر آدم نفهم بی شعوری که هست لعنت به

همه آدم های سطحی لعنت به آنتن ها و لعنت به آدم های دور لعنت

به پاچه خواری  بازم صدای فاطمه اره صورتم خیس شده

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری  دلم میخواد صورتمو گم

 کنم انگار همه میفهمن سرم میکنم تو بغل الهام   بازم حسرت بازم

 صدای فاطمه بازم شعر حمید مصدق بازم اشک بچه ها و بعد هم

کلاس های شیرین منطق  

پ ن ۱) تازگی ها انگار طرح خاموشی رو لب های همتون هست

پ ن ۲)  هر کی از باربی خبر داره به منم بگه همون سلامتی هم

کفایت میکنه

پ ن ۳)  آقا علی از شنیدن بسته شدن وبلاگتون خیلی ناراحت شدم

وبلاگ شما کمترین کاری که کرد بود طرح سوال تو ذهن خیلی هاست

منتظر شروع وبلاگ نویسی با یه فلان دیگه هستیم

پ ن۴) طیبه جون  احتمال ۴۰ درصد امسال عید میام کردستان منتهی

 من نمی دونم تو کدوم شهری

پ ن ۵) به سر من و دوستام نزده انسانی سال بعد رو دارن منهل

میکنن

پ ن ۶) شادو آسمونی باشید

رفتم با حسرت

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 18:54 توسط ماندا (نجات) |


 خیلی وقته دیگه بارون نزده

 رنگ عشق به این خیابون نزده

 خیلی وقته ابری پرپر نشده

 دل آسمون سبکتر نشده

 مه سرد رو تن پنجره ها

 مثل بغض توی سینه ی منه

 ابره چشمام پر از اشکه ای خدا

 وقتشه دوباره بارون بزنه

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

 قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

 تا به حال شده  دلتون برای خودتون تنگ بشه ؟

شده قلبتون برای دوران کودکیتون پرپر بزنه ؟

تا به حال شده  آرزوی یه شب زیر بارون راه رفتن به دلتون بمونه ؟

تا به حال شده  حسرت یه لبخند به دلتون بمونه ؟

تا به حال   شده آرزوی مرگ رو هم به گور ببرین ؟

 تا به حال شده از خداتون هم نا امید بشین ؟

تا به حال  شده حتی  یک نفر  هم درکتون نکنه؟

  تا به حال شده احساس کنید که دیگه نمی توننین چمشاتون رو باز

 کنید؟

  تا به حال شده از شدت ناراحتی  عین معتادا بدن درد بگیرین ؟

 تا به حال شده از شدت ترس گردنتون خشک بشه ؟

 تا به حال شده از شدت اشک چشم هاتون اندازه یه خط بشه ؟

 تا به حال شده سعی کنید به جلو حرکت کنید اما صقوط کنید ؟

  دلم انقور برای خودم تنگ شده که دلم میخواد داد بزنم و به خودم بگم:

فکر می کنی صدای فرياد هاتو نمی شنوم .....؟!  

 فکر می کنی اشکات رو صورتم نمی چکن.....؟!  

 فکر می کنی وقتی صدام می کنی از خواب نمیپرم ... ؟! ...

  فکر میکنی من احساست نمی کنم ؟

 ****************

پ ن ۱) حادثه غم انگیز   عراق رو به همه مسلمون های دنیا

تسلیت میگم

پ ن ۲) شادو آسمونی باشید

 آره من احساست میکنم

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 22:37 توسط ماندا (نجات) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


اسم ها قراردای هستند این ما انسان ها هستیم که به آنها معنا می دهیم ! بارها از من پرسیده اید کیستم ؟ من نجات معروف به ماندا یا مانی نویسنده وبلاگ روی ابرها! و حالا این تویی که بنا به تعریفت از من منو به اسم میخونی ! ولی من لحظه به لحظه با اسم هایم تغییر میکنم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وطن
پرده بکارت، غنيمتی در چنگ مردان!
چند نكته درباره فاجعه زنجان
سهم ایران از تکنولوژی
عبارت سخت تنگ است ....
عکس های طنز پیمان هوشمندزاده
عصاره سه هزار سال تاریخ مکتوب بشر ...
سیم این بلندگو را از برق نکشید !
مسیر پر است از عابران خنثی
مسیح علی نژاد و دولت متملقین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384



پیوندها

آوای آزاد
40چراغ
از زندگی
فرایند
زمان بی کرانه ، ایران جاودانه
خاطره هاتو نگه دار
پاتوق من
طعم گس بودن
بانوی شرقی
دل نوشته ها
پسری با کفش های کتانی 2
کوچه علیچپ !
تبسم نسيم
تلناز و قوری قوری
ستاره ای کوچک در آسمان بزرگ
فقط به خاطر دلم
اسفند 79
گاه نوشت
برای امروز فردا و همیشه ام
حالی به حولی
حمید و رومینا
برکه تنهایی (کلبه تنهایی سابق )
کارتاژ
قطع و وصل
طلوعی تا فردا
(...)
نوکتورن
شب نقره ای
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
تنهایی...
صلیب نقره ای
جامعه شناسی ایران
حرفهای شکلاتی
فریاد سکوت
وغیره...
مداد رنگی
انسانم آرزوست
یه عشق داریوش
کافه کلاسیک
بگو زنده باد زندگی
علیرضا نوشت
رقص واژه ها
ققنوس
راه خاکستری
حرف های نگفته
My Inner tramp of 1989
Stationary Traveller
فروغ
حبه حرف های روزانه
میرزا پیکوفسکی
آویزون
اسکلیسم
از پشت پنجره
علامه بلاگ
آوای دانشگاه
کمیته ی دفاع از حق تحصیل
هدفدار (مشاوران آموزش )
میراث فرهنگی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
دلشوره های من
آی کیو هایی در حد سس مایونز
رستگاری در 8:30دقیقه...!
یک فنجان تمنا
دوفنجان مکث
opium
Acetaminophen
San Lorenzo
yek pooria
واگویه های من
شبانه های ناب ...
ندای درون
نیمرخ
زندگی بانو
20:30
نامه هايی که پسر همسايه پاره کرد
تحقیقات فلسفی
آنچه از زندگی می آموزم
وب نگاشت
یادداشت های یک خبرنگار
از سر بیکاری
دلقک
مصطفی مستور
دخترکِ اوریجینال
hamid 's forgatten hopes
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin