|
سلام به همه ابری ها خوبین ؟ خوشین ؟
راستش امروز دلم خیلی گرفته خییلی خاطرات سفر با این این شعر که آهنگ مورد علاقه ی من هم هست شروع میکنم شاید که من آرو م گرفتم تو خاموشی خونه خاموشه شب آشفته گل فراموشه بخواب که امشب پشت این روزن شب کمین کرده رو به روی من تب آلوده تلخ و بی کوکب شب شب غربت شب همین امشب لای لایی من به جای تو شکستم تو نبودی من به سوگ من نشستم از ستاره تاستاره گریه کردم از همیشه تا دوباره گریه کردم لا لا لا آخرین کوکب لباس رویا بپوش امشب لالا لا ای تن تب دار اشکامو از رو گونه هام بردار لالا سایه ی بیدار دست مهتابو دست من بسپار + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 19:8 توسط ماندا (نجات) |
سلام خوبین ؟ خوشین ؟
بالاخره با تصویب مجلس نداره اگر بخوام از خاطره های سفر بگم فکر کنم لازم باشه که ۴ روز از پای نت تکون نخوری کاشان ( مدتی رو که براش اختصاص دادیم ۳ ساعت بود که از خانه های تاریخی کاشان دیدن کردیم موزه بسته بود اینم از شانس منه دیگه باغ فین کاشان جای سوزن انداختن نداشت از پا دراز تر بر بگشتیم ) مسیر کاشان اصفهان ( برهوتی بود که تو عمرم تا به حال ندیده بودم خلاصه اینکه تو دل همون برهوت ناهار رو میل نمودیم و وقتی خواستیم حرکت کنیم یه پژو کنارمون توقف کردو با لهجه قشنگ یزدی اعلام کرد که بنزین تموم کرده نه ماشیلنگ داشتیم نه اونا ۱۵ کیلومتر دیگه یه پمپ بنزین بود خلاصه بابا ماشین اونا رو بوکسر کرد تا پمپ بنزین اینه مرام خوزستانی جماعت اصفهان خوب برای نصف جهان یک روز و نصفی اختصاص دادیم ملت ریخته بودن اصفهان بیچاره اصفهانیا فکر کنم از دست هر چی مسافرو مسافرته متنفر شدن تازه جایگاه مسافرهای نوروزی هم پر شده بوددیگه مردم تو منطقه شهرداری جا ادن و در شهرداری رو هم به خاطرهwc باز گزاشته بودن این همه راه تا اصفهان کوبیدم فقط سیو سه پل و پل خواجو و بازار هنرش رو دیدم 1) اصفهانیها آدم های برنامه ریزی هستن 2) غلط کردم دیگه عید نمی رم اصفهان از تهران شلوغتر شده بود 3)از اصفهانی جماعت چیزی نخر اگر خواستی بخری چونه نزن اگر چونه زدی خودت بعدا متوجه میشی چه اشتباهی کردی تا آقا حمید بیش از این عصبانی نشده بریم به مقصد بعدی شیراز 5 کیلومتری شیراز با ترافیک سنگینی رو برو شدیم بدون اغراق 4 ساعت بیشتر توی ترافیک بودیم توی این مدت هم یه وانتی جلومون بود آقا پشت این یه پسری نشسته بود تا ماشین حرکت میکرد می افتاد خودش می افتاد خودشم میخندید از خنده ی اون مام میخندیدم ترافیک تهران داد سخن سرمی دادن بس ترافیک مردم ماشینشو خاموش میکنن میرن بستنی بخورن بعد میگن آبادانیا لاف میزنن بیا شیراز هم یه روزو نصفی وقت گذاشته بودیم که متاسفانه اونقدر شلوغ بود که فقط نقش رستم و قلعه رو تازه اونم بدون رفتن داخلش و شاهچراغ رو که راهش رو میبستن و باز میکردن چون ملت هجوم برده بودن نتیجه رسیدم برنامه ریزی نیستن 3) آدم های بامزه ای هم داره ولی پلیسهای گند اخلاقی داره سیرجان بعله بالاخره 2 یار بهم رسیدن منظورم بابا و بهترین دوستشه 4 روز تو سیرجان موندیم و البته اصلا هم احساس غریب بودن نمی کردیم آهان راستی بزارین بگم چرا گفتم اگر چونه بزنید بعدا پشیمون میشین من از اصفهان یه نیم پوت خوشکل خریدم که با هزار زحمت فقط هزار تومن تخفیف گرفتم اومدم سیرجان رفتم مهمون خواهر دوست بابا کفشم رو دزد برد میگفت باید دزد کفش ها روپیدا کنن این داستان هم چنان ادامه دارد......( شاید هفته بعد دزدکی آپ کردم ) *** برد استقلال رو به همه اس اسی ها تبریک میگم + نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 18:27 توسط ماندا (نجات) |
|