|
نیروی محبت، در اعماق قلبم کاشته میشود و من، آن را درو کرده و
گندمش را دسته دسته به گرسنگان میبخشم . روحم به تاک زندگی میبخشد و من ،خوشه هایش را فشرده شرابش را به تشنگان هدیه میکنم . آسمان ،چراغم را از روغن پر میکند و من ، آن را بر آستانه پنجره ام مینهم تا غریبان را در تاریک رهنما باشد . چنین میکنم چون زندگی ام با آن هاست و اگر بخواهد دستانم را بر هم گره بزند و مرا از این کار باز دارد ،مرگ را آرزو خواهم کرد که من ، شاعرم و اگر بخشش نتوانم ، پذیرفتن را نیز قبول نتوانم کرد . بشریت طغیان میکند همچون طوفان اما من ، در خلوت و سکوتم آه میکشم چون خوب میدانم که طوفان گذرنده است و آه ، به سوی پرودگار در راه . انسان به شهوات سر زمینی میچسبند و من ، در جستجوی مشعل عشقم تا به سینه بفشارم، تا به آتش خود پاکیزه ام گرداند ،تا ریشه های ستمگری و نامردی را در قلبم بخشکاند . ذرات جسمانی ، انسان را بی هیچ دردی خواهند کشت حا آنکه عشق ، اورا با درد هایی زندگی بخش زنده میدارد . آدمیان به قبیله و طایفه ها بخش شدند و به شهر ها و سرزمین ها دل بستند اما من ، خود را بیگانه ای یافتم در تما دنیا که به هیچ نقطه ای وابسته نیستم . گیتی سرزمین من است و خاندان بشر قبیله من . انسان ضعیف است و چه غمگین ،که بین خود تقسیم شده اند. زمین تنگ است و محدود و عین نادانی است که به سرزمین ها پادشاهی ،امپراطوری و سلطنتی می پوندند . آدمیان متحد میشوند تا معابد روح را ویران کنندو دست به دست هم میدهند تا عمارت بدن های خاکی را بنا کنند اما من ، یکه و تنها ایستاده به ندای ایمیدی که در اعماق خویش می آید گوش فرا می دهم که میگوید : همچنان که عشق ، قلب انسان را با درد زندگی می بخشد ، نادانی نیز ، راه شناخت را می آموزد . دردو نادانی ، به لذتی بزرگ و شناختی شگرف رهنمون میشوند که هستی متعال چیزی را بیهوده زیر خورشید نیافریده است . جبران خلیل جبران نوشته ای جبران رو هر کسی یه جور برداشت میکنه و بعضی ها به شدت اون رو زیر سوال میبرند و بعضی ها هم اون رو ستایش میکنند در واقعا این حالت واسه هر نویسنده یا خواننده و.... پیش می آید چیزی که برای من خیلی جالبه اینکه نوشته های جبران هیچ وقت طراوت خودش رو از دست نمیده کتاب های اون رو ۱۰۰ بار هم بخونید باز هم فکر میکنید حرف تازه ای برای گفتن داره ، جبران نویسنده ای که شما با اون یکی میشید و خود واقعیتون رو فراموش کنید نمی دونم کجا خوندم که جبران یک دلگرمی است اما من به شخصه به حرفش ایمان دارم پ ن : این روزا سخت در حال درس خوندنم حس میکنم خیلی عقب افتادم که باید جبران بشه پ ن ۱: با اینکه اصلا دلم نمی خواست نتا یج آزاد رو برم نگاه کنم اما رفتم خریت نمیکردیم و واسه خود آزمایی نمی زدیم میتونستیم رزو کنیم من : مدیریت بیمه نراق و روانشناسی عمومی آشتیان و مهسا حقوق تهران شما ل و الهام روابط دیپلماتیک تهران مرکز ندارم خودمون هم تو کفش موندیم که چه طوری قبول شدیم سال سوم کتا ب ها بوسیدیم گذاشتیم کنار و گفتیم بی خیال این که چه طوری قبول شدیم الله و اعلم پ ن ۲: شرمنده اخلاق ورزشی همه اونایی که سر میزنن و من نمی رسم بهشون سر بزنم باور کیند همین الان هم با عذاب وجدان دارم به روز میکنم در آخری که البته باید اول می بود : میلاد منجی عالم بشریت رو به همه منتظران تبریک میگم + نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 10:37 توسط ماندا (نجات) |
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گربیان است کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است و گر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است . نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم زچشم دوستان دور یا نزدیک ؟... مسیحای جوان مرد من ! ای ترسان پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوان مردانه سرد است ...آی دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای ... ( مهدی اخوان ثالث) یه کاغذ برمیدارم تاش میکنم بازش میکنم لوله اش میکنم خط خطیش میکنم دارم بازیش میدم صدای ناله هاش زیر دستم میاد توجه نمیکنم با خودم فکر میکنم هیمن طور که من دارم صدای این کاغذو در میارم هیمن طور که من دارم داغونش میکنم آدم ها هم با هم دیگه این کارو میکننن بعضی آدم ها اراده دارن میتونن از اینکه آدم ها داغونشون کنن جلو گیری کنن بعضی ها هم خیلی تقلا میکنن اما هر چی دست و پا میزنن بیشتر داغون میشن بعضی ها هم مثل همون کاغذن ! فقط صدای ناله هاشون میاد ! پ ن) نمی دونم جز کدوم دسته ام اما میدونم فعلا در حال خود سازیم چون هنوز مزه خون تو دهنمه !
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385 20:3 توسط ماندا (نجات) |
|