|
این روزا بد جور دلتنگم دلتنگ شماها دلتنگ روزای آینده وخسته ام خیلی نمی دونم چرا شاید مال درس شاید مال بی حو صلگی های همیشگی حس اینکه دارم درجا می زنم داغونم میکنه و از طرفی هم هر جور می خوام سعی کنم به خودم حس زنده بودن بدم نمی تونم هر چند تازگی ها دارم از یه روش جدید برای از بین بردن این حس میکنم ! می دونم خیلی بی وفا شدم میدونم خیلی از دستم ناراحتین ولی تو تمام این مدت به یادتون بودم تو تمام لحظه ای از پا افتادن یاد یکی از پست هاتون می افتادم اون موقع دیگه بغضم خالی میشد حس مونده تو دلم رها می شد! تو این مدت خیلی ها سعی کردن بفهمن من چه مرگمه ولی هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من نمی دونم درد من یک دو تا نیست واسه همین وقتی انبار میشه رو هم.......... دیگه نمی دونی مشکل چیه نمی دونم چرا اینا رو میگم قرار بود اینجا رو نفیسه جونم آپ بکنه چون ذهن من خیلی خالیه خیلی........ ولی اونم نمی دونست چی بنویسه به قول یکی از بچه ها اونقدر غریبه ای که آدم میمونه در موردت چی بگه ... یادمه اون روز گفتم انتظاری ندارم وقتی خودم واسه خودم غریبه ام واسه کس دیگه ای آشنا باشم.......... اومدم اینجا بگم به یادتونم دلتنگتونم و خیلی دوستتون دارم دعام کنید که خیلی محتاجم
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385 18:22 توسط ماندا (نجات) |
|