تبليغاتX
روی ابر ها

روی ابر ها

بیدار میشم از خواب  با سردرد های شدید 

هوا اونقدر تاریکه که فکر میکنم ساعت ۳ شب

امروز از اون روزاست که حوصله خودمم ندارم !

تصور اینکه قراره تا ساعت ۵:۳۰ مدرسه بمونم کلافه ام میکنه و من

چقدر از سه شنبه ها متنفرم !

 واز اون بغضی که دوباره برگشته و این بار هیچ رقمه نمی شکنه !

و چقدر محتاج یک سکوتم !  و دیوان شعر حمید مصدق و دفتر

افکارم ! و شاید یک لیوان چای تلخ ....

هیچ کدومشون رو ندارم ! دیوان حمید که دسته گیتی و دفترم که اون

گوشه کتابخونه خاک میخوره ! میترسم برم طرفش ...  از فکرام

میترسم و از این لحظه های تهی بودن !اونقدر تو بهتم که زمان رو از

دست می دم  سریع خودم رو به سر ویس میرسونم پیش به سوی یک

 روز مزخرف !

کلاس ادبیات اختصاصی !

ریحانه میخواد بیاد پیشم بشینه کم مونده شاخ دربیارم ! فاطمه جاشو

عوض میکنه ریحانه میشینه  ! و این بار بدون اینکه ازش بخوام ساکت !

گیتی شعری از سایه روپای تخته نوشته !  و آقای اقاسی این رو به فال

 نیک میگیره و بعد روال عادی کلاس ....

زنگ دوم دیگه ریحانه دووم نمیاره دوباره جاشو عوض میکنه و این بار نگار

 پیش من نشسته ! و من فکر میکنم شاید گردش زمین تغییر کرده!

 کلاس معارف !

 آقای شبستری میخواد به سر فصل آزمون برسه و بچه میخوان جواب

سوالاتشون رو بگیرن ! و من به این فکر میکنم که جواب سوالاتشون

 اونقدر ساده است که اگر کمی به موضوع حرفشون فکر کنند به جواب

میرسن ! خوشبختانه اقای شبستری این بار جواب خیلی از سوالات رو

 به بعد موکول می کنه !

  و من اونقدر سرم درد میکنه که دیگه نمی تونم تخته رو نگاه کنم

سرم رو میزارم روی میز !

بلکه آروم بشه این سردرد!

 خبر میرسه که حال آقای یوسف زاده بد شده و بردنش بیمارستا ن !

کلاس زبان تعطیل میشه و منو آرزو و فاطمه بین ۲ راهی موندیم که

بمونیم مدرسه یا برگردیم خونه ؟ دلم میخواد بمونم تا این طوری با تمرکز

 درس بخونم اما دریغ ازجزوهایی که نیوردم ! بر میگردم خونه !

  و هنوز اون حس صبح کلافه ام کرده ! تهی بودن و سردرد ! و این

هوای دلگیر ..........

  تازگی ها همه میخوان استرس رو با سرنگ به من تزریق کنن و انگار

 دارن موفق میشن ! تازگی ها من سردمه ....

و احساس خم شدن میکنم زیر بار فشار

و می ترسم از جا موندن  !

و دریای وجودم چنان طوفانیه که میترسم افراد در اون غرق بشن !

و من باید با این موضوع کنار بیام هر چند که نمی دونم چطور !؟

ولی باز باید از خودم فاصله بگیرم و از بالا یک نگاه به نجات بندازم !

و شاید من احتیاج دارم کسی بهم بگه ! من کجام ؟! و شاید لازمه که

 اجازه بدم زمان بگذره هر چند که این گذر زمان بدون هیچ تغییر ساکن

مونده !و اولین باره که من ایستادن زمان رو میبینم و من از افکارم

 میترسم و از ...........

من کجام کنار این مرداب افکار آیا ؟

  

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 15:18 توسط ماندا (نجات) |


هر سوالی را پاسخی باید !( در بعضی موارد صدق نمی کنه ولی خوب

 با استفاده از استدلال استقرایی کلیت رو به این قضیه میدیم )

خیلی وقتا تو کامنت ها با این سوال رو برو میشم که تو کی هستی ؟

اصلا دختری یا پسری  و یا اینکه جریان ماندا و نجات و جودی و مرده

 خاک نشده چیه ؟ میدونم برای خیلی از دوستان جواب این سوال دادم

 حتی چند بار توی پست ها خودمو معرفی کردم !  این بار هم این سوال

 رو جواب میدم !

 می خوام بگم  تو چی فکر می کنی ؟ من کدومم !  نجاتم ماندام یا

جودی یا مرده خاک نشده ؟

میدونی نجات اسم بزرگیه خیلی بزرگ اونقدر که من نمی دونم وقتی

پدرم این اسم رو روی من گذاشت متوجه شونه های کوچیک من نبود ؟

چه طور تصور کرد که من می تونم این مسئولیت رو به دوش بکشم !

خیلی سخته خیلی  این که تو بخوای ناجی باشه طاقت فرسات !

یه دوره از عمرم رو صرف همین کار کردم نجات دیگران ...

الانم اگر دارم زندگی میکنم و به زندگیم ادامه میدم شاید تنها و تنها به

 خاطر همین مسئولیت سنگین باشه ! یه زمانی که من بتونم با خیالی

 راحت چشمامو بزارم و رو هم و مسئولیتم رو به طور کامل انجام داده

باشم !

از ماندا می پرسی ! ماندا یه روح یه زندگی و یک رویا  ! اسمی که

وقتی وارد این دنیای مجازی شدم رو خودم گذاشتم ! مختص آدم های

 مجازی ! ماندا رو دوست دارم چون مادر بزرگترین مرد تاریخه !کوروش

خردمند ! انتخابش کردم چون اونم یاد آور نجات بود چون ماندا هم عطری

 از نجات داشت !

جودی ؟  دومین اسمی که پدرم رو گذاشت هیچ وقت دلیلش رو

 نفهمیدم !  دومین اسمی بود که روی من تاثیر گذاشت منم شدم

جودی ابوت  یه نویسنده البته واسه خودش ! کسی که از بچگی نوشتن

 رو شروع کرد نوشتم مثل جودی ساده و عامیانه خیلی راحت بگم

واسه یه بابا لنگ دراز عزیز! یه مجهول یه ایکس !

مرده خا ک نشده ؟  رو هم ترجیح میدم دیگه توضیحش ندم چون بارها

در موردش صحبت کردم  با این حال اگر کسی هم میخواد بدونه به

آرشیو   دی ۱۳۸۴ چرا مرده خاک نشده سر بزنه !

 حالا    شماها بگین ؟ من کدومم؟ چیم ؟ کیم ؟

پ ن ) کوچه باغتان پر موسیقی باد !

 

دید ها خیلی فرق میکنه !

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385 14:29 توسط ماندا (نجات) |


آدم ها هیچ وقت راضی نمیشن

آدم ها هیچ وقت قانع نمیشن

آدم ها هیچ وقت باور نمیکنن

که آدمن !

آدم ها زندگی رو سیاه و سفید میبینن

آدم ها از ترکیدن خوششون میاد

آدم ها بغض میکنن

آدم ها میخندین

آدم ها پارادوکسن !

آدم ها یعنی ؟

عروسک های خیمه شب بازی

خودشون هم نمیدونن که همیشه بازیچه بودن

آدم ها  یعنی ؟

یعنی یک باور !

یعنی یک نقطه!

یعنی یک تصویر !

یعنی سه نقطه !

 راستی آدم ها یعنی ؟

شاید یعنی نژاد

شاید خون

شاید پوست

شاید استخون

نه ! هیچ کدوم

اصلا یعنی هیچ !

هممون هیچیم !

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385 19:11 توسط ماندا (نجات) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


اسم ها قراردای هستند این ما انسان ها هستیم که به آنها معنا می دهیم ! بارها از من پرسیده اید کیستم ؟ من نجات معروف به ماندا یا مانی نویسنده وبلاگ روی ابرها! و حالا این تویی که بنا به تعریفت از من منو به اسم میخونی ! ولی من لحظه به لحظه با اسم هایم تغییر میکنم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وطن
پرده بکارت، غنيمتی در چنگ مردان!
چند نكته درباره فاجعه زنجان
سهم ایران از تکنولوژی
عبارت سخت تنگ است ....
عکس های طنز پیمان هوشمندزاده
عصاره سه هزار سال تاریخ مکتوب بشر ...
سیم این بلندگو را از برق نکشید !
مسیر پر است از عابران خنثی
مسیح علی نژاد و دولت متملقین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384



پیوندها

آوای آزاد
40چراغ
از زندگی
فرایند
زمان بی کرانه ، ایران جاودانه
خاطره هاتو نگه دار
پاتوق من
طعم گس بودن
بانوی شرقی
دل نوشته ها
پسری با کفش های کتانی 2
کوچه علیچپ !
تبسم نسيم
تلناز و قوری قوری
ستاره ای کوچک در آسمان بزرگ
فقط به خاطر دلم
اسفند 79
گاه نوشت
برای امروز فردا و همیشه ام
حالی به حولی
حمید و رومینا
برکه تنهایی (کلبه تنهایی سابق )
کارتاژ
قطع و وصل
طلوعی تا فردا
(...)
نوکتورن
شب نقره ای
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
تنهایی...
صلیب نقره ای
جامعه شناسی ایران
حرفهای شکلاتی
فریاد سکوت
وغیره...
مداد رنگی
انسانم آرزوست
یه عشق داریوش
کافه کلاسیک
بگو زنده باد زندگی
علیرضا نوشت
رقص واژه ها
ققنوس
راه خاکستری
حرف های نگفته
My Inner tramp of 1989
Stationary Traveller
فروغ
حبه حرف های روزانه
میرزا پیکوفسکی
آویزون
اسکلیسم
از پشت پنجره
علامه بلاگ
آوای دانشگاه
کمیته ی دفاع از حق تحصیل
هدفدار (مشاوران آموزش )
میراث فرهنگی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
دلشوره های من
آی کیو هایی در حد سس مایونز
رستگاری در 8:30دقیقه...!
یک فنجان تمنا
دوفنجان مکث
opium
Acetaminophen
San Lorenzo
yek pooria
واگویه های من
شبانه های ناب ...
ندای درون
نیمرخ
زندگی بانو
20:30
نامه هايی که پسر همسايه پاره کرد
تحقیقات فلسفی
آنچه از زندگی می آموزم
وب نگاشت
یادداشت های یک خبرنگار
از سر بیکاری
دلقک
مصطفی مستور
دخترکِ اوریجینال
hamid 's forgatten hopes
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin