تبليغاتX
روی ابر ها

روی ابر ها

سلام بچه ها خوبین همگی ؟ میدونم الان میگی برو بابا دلت خوشه

 باشه نزنید اصلا حال همتون بد  امیدوارم بچه های گل دانشجو

همه درساشونو پاس کنن  کنکوری های عزیز هم که بهترین

استفاده رو از استراحت بین ترم ببرن  خلاصه اومدم اینجا تا بگم

دارم میرم تا خودمو حبس آموزشی کنم   قیافتونو اونجوری نکنید

یک ۱۰ روزی رو از صبح تا شب مدرسه ایم تا بتونیم مطالب پیش یک رو

هک کنیم تو ذهنمون   حالا تجربه اش کردم میام از خوبی و بدی این

دوره میگم  به خودم قول دادم با انرژی برم تو دوره و اصلا احساس

 خستگی نکنم  امیدورام بتونم

راستی آهنگ وبلاگ رو هم براتون عوض کردم تا دیگه نگین عوضش کن

 حجمش زیاده واسه همین یه کم قطع و وصل میشه اما بعد از چند بار

گوش کردن دیگه قطع و وصل نمیشه  راستش از این آهنگ خیلی

خاطره دارم واسه همین گذاشتمش و البته بازم زحمتش افتاد گردن آقا

یوسف  از همین جا بهش خسته نباشید میگم

معنی این آهنگ رو براتون می زارم کیف کنید  

 

                                                  زيديني

كاظم الساهر

شعر: نزار قباني

زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني
بر عشق من بيفزاي؛ اي زيباترين نوبتهاي ديوانگي ام  
زيديني غرقا ياسيدتي ان البحر يناديني
بر غرق گشتگي ام بيفزاي اي بانوي من! دريا مرا مي خواند
زيديني موتا عل الموت اذا يقتلني يحييني
 بر مرگ من بيفزاي و مرگ را بالا ببر كه اگر مرا بكشد مرا زنده مي كند

يااحلى امرأه بين نساء الكون احبيني
اي زيبا ترين زن در ميان زنان جهان! دوستم بدار
يامن احببتك حتى احترق الحب احبيني
اي كه تا جايي كه عشق بسوزد دوستت داشتم

ان كنتِ تريدين السكنى اسكنتِ في ضوء عيوني
اگر دوست داشتي آرام بگيري در روشني چشمانم آرام مي گرفتي
حبك خارطتي ماعادت خارطه العالم تعنيني
عشق تو نقشه من است و نقشه دنيا ديگر معنايي برايم ندارد
انا اقدم عاصمة للحزن وجرحي نقش فرعوني
من به پايتختي براي اندوه پاي مي گذارم و زخم من يك اثر از زمان فراعنه است
وجعي يمتد كسرب حمام من بغداد الى الصين

درد من چون دسته اي از كبوتران از بغداد تا چين گسترده است

زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني
بر عشق من بيفزا اي،  زيباترين نوبتهاي ديوانگي ام  
عصفورة قلبي نيساني
اي گنجشك دلم اي (آوريل) بهار من
يارمل البحر وروح الروح
اي شن دريا و جان جانم
وياغابات الزيتون
و اي جنگلهاي زيتون
ياطعم الثلج وطعم النار
اي مزه يخ و مزه آتش
ونكهة شكي ويقيني
و مزه دودلي و يقين من
اشعر بالخوف من المجهول فآويني
از ناشناخته ها احساس ترس مي كنم؛ پناهم بده
اشعر بالخوف من الظلماء فضميني
از تاريكي احساس ترس مي كنم؛ مرا در آغوش بفشار
اشعر بالبرد فغطيني وغني قربي غنيلي
احساس سرما مي كنم؛ مرا بپوشان و نزديكم بخوان؛ براي من بخوان
فأنا من بدأ التكوين ابحث عن وطن لجبيني
من از آغاز پيدايش در پي ميهني براي پيشاني ام هستم
عن حب امرأه يأخذني لحدود الشمس ويرميني  

در پي زني كه مرا تا مرزهاي خورشيد ببرد و مرا پرتاب كند

زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني
بر عشق من بيفزا اي،  زيباترين نوبتهاي ديوانگي ام  
نواره عمري مروحتي قنديلي فوح بساتيني
ماه مه(تابستان) دل من؛ بادبزن من؛ قنديل من؛ باغهاي مرا خوشبو كن
قدي لي إثرا من رائحه الليمونِ
اثري از بوي ليمو را به سويم راهنمايي كن
و ضعيني مشطا عاجيا في عتمه شعركِ وانسيني
و مرا در تاريكي گيسويت مانند شانه اي از عاج قرار بده و مرا فراموش كن
من اجلكِ اعددت رثائي وتركت التاريخ ورائي
به خاطر تو مرثيه ام را آماده كردم و تاريخ را پشت سر گذاشتم
وشطبت شهادة ميلادي وقطعت جميع شراييني
و تاريخ تولدم را پاك كردم و تمام رگهايم را بريدم

   خدا حافظ تا ۱۰ روز همگی خوب و خوش و خرم باشید

حال میکنی چه طوری درس میخونم :)

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 16:23 توسط ماندا (نجات) |


امروزاز صبح منتظر یه فرصت بودم تا بیام و ذهنم رو خالی بکنم !

با اینکه دفتر افکارم کنارم بود دلم نمی خواست برم طرفش ...

بگذریم روز به روز دارم سرد تر میشم تو همه چی !

هر شب خواب میبینم سطر سطر کتابها دارن با من حرف میزنن و دعوام

 میکنن یکی یکی شدن وجدان بیدار هر کدوم میان و داد میزنن نجات

 منو نخوندیا !  

موقع امتحانات همیشه شب تا صبح بیداری میکشم واو به واو کتاب ها

رو میخونم اما روزایی که امتحان ندارم ؟ هیچی نمی خونم در صورتی

 که باید خودمو به موارد آزمون برسونم  چه مرگم شده ؟ نمی دونم

هر روزبا خودم میگم نه امروز دیگه اقتصاد میخونم به جون تو دیگه

میخونم اما دریغ  !!

کتابام جلوم بازه یه سطر میخونم دوسطر میخونم و بعد ...

بعد یه دفه ذهنم کلید میکنه  دیگه چشمام انگار کلمات رو واضح

نمیبینن  من انقدر دلم میخواد خودمو بزنم  که خدا میدونه!!

  دلم میخواد به حرف مشاورا گوش بدم اینکه به خودتون برچسب  نزنید

اینکه سرتون و بندازین پایین و کارتون رو انجام بدین اینکه تداوم داشته

باشید ! واقعا دلم میخواد اما نمی دونم چرا  نمی تونم ! مثلا صبح از

 خواب پا مشیم و با خودم میگم تو غلط میکنی امروز اقتصاد نخونی

اما نمی خونم ! اون یک قدم  رو نمیتونم واسه خودم ایجاد کنم

نمی دونم دارم دیوونه میشم !

کسی میدونه من چه مرگمه ؟ یا اینکه اینم باید ندونم !

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385 19:49 توسط ماندا (نجات) |


ما هر ۴تامون دیوونه ایم باور کن !

جالبیش اینجاست که اینو فقط من میفهمم !

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385 18:43 توسط ماندا (نجات) |


ممنون از رها  جون که به یادم بوده و منو به این بازی دعوت کرده این

 جوری که معلومه خیلی از وبلاگ ها توی این بازی شرکت کردن و بازی

 همچنان ادامه داره  خب بازی از این قراره که هر کسی ۵ تا نکته رو

 کهدیگران در موردش نمی دونن می نویسه و بعد هم ۵ نفر دیگه رو

دعوت میکنه

 

۱) خوب راستش من همیشه تنها بودن رو دوست داشتم از اینکه

 کسی بخواد خلوت تنهاییم رو بهم بزنه متنفرم شاید همین یکی از

دلایلی باشه که من دوست صمیمی نداشته باشم با همه گرم میگیرم

ولی هیچ کسی رو محرم دلم نمی دونم !

۲)زندگی رو نه شوخی میگیرم و نه جدی  اون رو همون طور که هست

 سعی میکنم بپذیرم اگر چه سخته ولی همیشه دوست داشتم واقع

بین باشم و تا حدودی هم موفق شدم

۳) یکی از ارزوهام این بوده که یه خونه مجردی داشته باشم و با چند تا

از دوستام  زندگی کنم در واقع مستقل بودن رو خیلی دوست دارم !

۴) واسه حال زندگی میکنم و معتقدم وقتی حالم رو بسازم آینده

ساخته میشه!

۵)  تو هر ماه یه دوره ای دارم که بهش میگم دوران بی حوصلگی تو اون

 دوران اونقدر بی حوصله ام که دلم میخواد بمیرم ....

 خب ۵ تا گفتم خیلی سخت بودا تا به حال به این موضوعات فکر نکرده

 بودم !

 خوب کسایی که من بازی دعوت میکنم آقای اسماعیلی  مدیر آموزش

 هدفدار امیدوارم که بنویسند !علی عزیز و حمید و رومینا  ی عزیز

باربی گلم کاش این بار به خاطر من تووبلاگش بنویسه ونفیسه جونم

نوش جان

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385 19:11 توسط ماندا (نجات) |


۱)همیشه از اینکه ذهنم نظم پیدا بکنه ترسیدم !

 دلم میخواست اطلاعات رو به صورت درهم و بر هم داشته باشم !

از نظم و انضباط حالم بهم میخورد !

اما ....

 نمی دونم چی شد که ذهنم یه نظم پیدا کرد  و فایل بندی شده

و من نمی ترسم ! به ترس اجازه ورود به ذهنم رو نمی دم ! این یعنی

  یک رشد  از نظر من !

۲) همیشه میگفتم دوستی یک ریسمان نباید گذاشت این ریسمان

بپوسه ولی اگر پوسید و پاره شد با یک گره میشه فاصله رو از بین برد !

این گره رو میشه یکی انجام بده اما اگر تکرار بشه این پارگی آیا باید بازم

 همون فرد  برای گریه زدن پیش قدم بشه ؟ شاید دوستی ارزشش

 خیلی بیش از من و تو کردن باشه ! فعلا هیچی نمی دونم !

 ۳) من لحظه های تهی بودن رو هم دوست دارم ! اینجوری قدر لحظه

های پر بودن رو میفهمم !

۴)تازگی ها دارم خودم رو وسعت میدم ! این وسعت تو ذره ذره وجودم

 حس میکنم ! قشنگه ... حس قشنگی داره !

تو بودی صدام زدی ؟

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم دی 1385 18:21 توسط ماندا (نجات) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


اسم ها قراردای هستند این ما انسان ها هستیم که به آنها معنا می دهیم ! بارها از من پرسیده اید کیستم ؟ من نجات معروف به ماندا یا مانی نویسنده وبلاگ روی ابرها! و حالا این تویی که بنا به تعریفت از من منو به اسم میخونی ! ولی من لحظه به لحظه با اسم هایم تغییر میکنم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وطن
پرده بکارت، غنيمتی در چنگ مردان!
چند نكته درباره فاجعه زنجان
سهم ایران از تکنولوژی
عبارت سخت تنگ است ....
عکس های طنز پیمان هوشمندزاده
عصاره سه هزار سال تاریخ مکتوب بشر ...
سیم این بلندگو را از برق نکشید !
مسیر پر است از عابران خنثی
مسیح علی نژاد و دولت متملقین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384



پیوندها

آوای آزاد
40چراغ
از زندگی
فرایند
زمان بی کرانه ، ایران جاودانه
خاطره هاتو نگه دار
پاتوق من
طعم گس بودن
بانوی شرقی
دل نوشته ها
پسری با کفش های کتانی 2
کوچه علیچپ !
تبسم نسيم
تلناز و قوری قوری
ستاره ای کوچک در آسمان بزرگ
فقط به خاطر دلم
اسفند 79
گاه نوشت
برای امروز فردا و همیشه ام
حالی به حولی
حمید و رومینا
برکه تنهایی (کلبه تنهایی سابق )
کارتاژ
قطع و وصل
طلوعی تا فردا
(...)
نوکتورن
شب نقره ای
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
تنهایی...
صلیب نقره ای
جامعه شناسی ایران
حرفهای شکلاتی
فریاد سکوت
وغیره...
مداد رنگی
انسانم آرزوست
یه عشق داریوش
کافه کلاسیک
بگو زنده باد زندگی
علیرضا نوشت
رقص واژه ها
ققنوس
راه خاکستری
حرف های نگفته
My Inner tramp of 1989
Stationary Traveller
فروغ
حبه حرف های روزانه
میرزا پیکوفسکی
آویزون
اسکلیسم
از پشت پنجره
علامه بلاگ
آوای دانشگاه
کمیته ی دفاع از حق تحصیل
هدفدار (مشاوران آموزش )
میراث فرهنگی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
دلشوره های من
آی کیو هایی در حد سس مایونز
رستگاری در 8:30دقیقه...!
یک فنجان تمنا
دوفنجان مکث
opium
Acetaminophen
San Lorenzo
yek pooria
واگویه های من
شبانه های ناب ...
ندای درون
نیمرخ
زندگی بانو
20:30
نامه هايی که پسر همسايه پاره کرد
تحقیقات فلسفی
آنچه از زندگی می آموزم
وب نگاشت
یادداشت های یک خبرنگار
از سر بیکاری
دلقک
مصطفی مستور
دخترکِ اوریجینال
hamid 's forgatten hopes
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin