تبليغاتX
روی ابر ها

روی ابر ها

شنبه :

*۱۹ نفر از کلاس عربی به خاطر حل نکردن تمریناتشون اخراج میشن !

* کلاس ۲ جبه میشه ! طرفداران دبیر و مخالفان دبیر !

*  میرم مشاوره !  نبیل ( برادرم )  هم با من میاد به خاطر نگرانی های

 مامان .بیچاره نمی دونم چه طوری تونست تو اون فضا نجوم بخونه ! اما

خوب به قول اون  غیر ممکن میگه من ممکنم ! و اما مشاوره : یک

گفتگوی کاملا منطقی بدور از هر نوع  رویا  پردازی مواجهه با حقیقیت !

یکشنبه :

*  چیزی نزدیک به ۱۱ ساعت مطالعه موارد آزمون ! کند پیش میرم ! اما

 از تمرکزم  لذت میبرم !

دوشنبه :

* خوشباورانه امروز هم مثل دیروز قشنگ درس میخونم ؟!

* ساعت ۱۰ صبح  و صدای آیفون !

* انیسه است ! ( دختر عمو و دختر خاله ام ) از اهواز اومده ! اونم مثل

 من کنکوریه با این تفاوت که بی خیال امسال شده ! بعد از ۶ ماه

هم دیگه رو میبینیم  !  به خاطر من امروز رو اومده تهران  ! مجبورم دور

کتاب رو خط قرمز بکشم !

 * عذاب وجدان دارم !بیدار میمونم تا ۳ برای جبران ! هر چند که جبران

نمیشه !

 سه شنبه :

* نفرت همیشگی من از این روز غیر قابل درکه حتی برای خودم !

* کلاس آقای آقاسی : تنها دلخوشی سه شنبه ها !

* کلاس معارف : دارم از سر درد میمیرم ! سرم میذارم روی میز ! کنایه

زدن آقای شبستری  !!!!!!!!!!!!!!!!!!! سرمو از میز بر میدارم ! و این

کلاس کسل و خسته کننده رو تحمل میکنم !

* زبان و آقای یوسف زاده !  درس پرسیدن ها شروع میشه قراره هر

کی بلد نباشه با خانوادشون تماس بگیرن !!!!!!!!!!!!! اینم از

  سیاست های جدیده  ! من که بهش میگم خلع آرامش !

چهارشنبه :

 *هوا بارونیه   تنها نکته مثبت تو این هفته !

 * با بچه ها میریزیم تو حیاط  ! دیوانگان هدفدار جمع شدند ! میزنیم

 میرقصیم بازی میکنیم ! و بعد دوباره به کلاس میریم ! بازم تحمل اون

جوسنگین !

 *  آقای اسماعیلی : هر چه سریعتر خودتون رو از جو خستگی بیرون

 بیارین !

 *  مرده شور اون سرویس رو ببرن که هیچ وقت درست بشو نیست !

کل تهران رو دور زد تا ما رو برسونه خونه ! ساعت ۴:۲۰  میرسم خونه !

 پنچ شنبه :

 *فقط درس !

 جمعه :

* آزمون ! اونقدر معده ام درد میکنه که نمیدونم دارم چی میزنم حتی !

*به مراقب میگم فلان سوال روانشناسی دو جواب داره ! میگه اگر

سوالی غلط باشه میان میگن !   من فکر میکنم چیزی نمیشد اگر

خودش به سوال یه نگاه مینداخت و  به مصحح آزمون ها میگفت ! ولی

نتبلیه دیگه !!!!!!!!!!!!!!!!!

 * 360 رو هم بالاخره درست کردم به روزه اگر خواستین ببینین !

************ تازگی ها خیلی زود دیر میشه !

 خسته !

* با خستگیم خیلی وقته کنار اومدم ! به خاطر ربطش با متن این

عکسو گذاشتم !

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 13:44 توسط ماندا (نجات) |


قول داده بودم که اون مقدمه رو بذارم الانم اومدم همین کارو بکنم !

ولی میدونی دلم میخواد بدون فکر واسه این متن نظری ندی !

ارزش این متن اینه که تو حداقل  ۱۵ دقیقه روش فکر کنی !

                   ((وقت )) ی برای خودم ندارم

((وقت)) ی برای خودم ندارم و همه ی آنچه به نام من می گذرد در

فراسوی من قرار دارد .

خیلی کم یادم هست که لحظاتی را با آرامش و تهی از چیزی که نامش

 سخت است که بگویم ولی خواهم گفت طی کرده باشم .

کم یادم می آید که سر بر زمین گذاشته باشم و فکر نکنم که ((بار))

چیزی بر  دوش من قرار ندارد .

و کمتر یادم می آید که وقتی خنده های شادی ، موسیقی درون را

حس میکنم  چشم هایم از اشک پر نشده باشد و به خود نیز نگفته

باشم  که (( تو دیگر چه موجودی هستی  که از خوشی ، در دلت غم

 نشسته باشد ))

 نامش حس ((مسئولیت ))است ، احساس داشتن ((رسالت)) است .

فکر کردن به این موضوع است و ته نشین شدن آن در تمام ساختار

های ذهنی ات که(( مسئول)) هستی .

این ((بار)) ـ به قول نویسنده ای *ـ این بار  هستی چرا بر دوش من

است و آیا دیگران ندارند ؟

شاید دیگران نیز چون من این ((بار )) را احساس کنند ولی موضوع آن ها

نیست . یعنی احساس غبن و زیان از دست دادن لحظات را نمی کنند

 که من میکنم و من فکر میکنم که ((روز )) ها دارد میگذرد و من هنوز

 نتوانسته ام  برای آن ((عزیز)) بزرگتر از وجود من ، کاری کرده باشم .

(( مسئولیت )) در من ، یک مسئولیت دال بر یک فرد یا بر یک موضوع

نیست ، این مسئولیت ((تام)) است و ((جامع)) .

(( من مسئول هر اتفاقی در جهانم ))، ((من اگر دیگری چنین است

،مقصرم ))... این شیوه از نگرش به مسئولیت ، یعنی مدام زجر

کشیدن و پیاپی خود را به محاکمه کشیدن .

اگر میبینید که نوشته های کتاب هایم طوری آغاز شده اند و طوری

پیش می روند و تمام می شوند که من نویسنده مدام از ذهن توی

خواننده به متن کتاب درسی و یا به متن سوال کنکور میروم به خاطر

 این  باور  ایست که (( من مولف ، مسول ادراک تو از یک متن ام.))

                                                             وحید تمنا

                                                          اردیبهشت ۸۳

* میلان کوندرا در کتابی به نام ((بار هستی ))

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوب حالا تویی و این متن پیش روت و ذهنت ! میتونی برای چند لحظه

 بشینی و به مسئولیتت فکر کنی و بیبنی کجای راهی ؟ چقدر دیگه

 مونده ! تا کجای باید بدوی ! اصلا پاتو تو مسیر گذاشتی ؟ .....

پ ن ) نمی دونم اجازه داشتم که این متن رو بذارم یانه ؟ اما دلم

میخواست  افراد بیشتری ازش استفاده کنن

پ ن ۲)کوچه باغتان پر موسیقی باد !  

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 12:16 توسط ماندا (نجات) |


دارم فکر میکنم !

موازی فکر کردن رو یاد گرفتم و دارم ازش استفاده میکنم !

چند وقت پیش برای ۱۰۰۰ بار مقدمه کتاب کوچیک فلسفه پیش هدفدار

 رو خوندم ! هر بار کشف یک نکته !یه روز حتما این مقدمه رو براتون

مینویسم !

 مسئولیت داشتن ... شاید لازمه دوباره رو مسئولیتام فکر بکنم !

 اینکه دارم درست کارم رو انجام میدم یانه ؟

ریه هام رو پر میکنم از اکسیژن ! سنگینی هوا ...

چقدر عوض شدم !!!

خیره میشم به بخار نسکافه ... چه گرمی آرامش بخشی !

هر کجا هستم باشم ! آسمان مال من است پنجره فکر هوا.....

نه نه نه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من به توانایی های تو ایمان دارم ! نجات خیلی تواناست اما تلاشت رو

قبول ندارم تلاشت نسبت به تواناییت کمه نجات !!!

زندگی یعنی ؟

کجایی بی معرفت !!!!

همین جا منو میبینید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حسم میکنید ؟؟

یادم هستین ؟

تصیمیم  دارم .... نه هیچی!!

رادیو فردا .... شما چه فکر میکنید ؟ من میندیشم همین !

هر روز آخرین روز زندگیته به این فکر کن و زندگی کن زندگی قشنگ

 میشه !!!!!!!

تصور کن

 حتی اگر تصور کردنش سخته !

 جهانی را ....

پ ن : اینا فقط فکره و من حالم خوبههههههههههههه

 اینم پر رازه !

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385 13:4 توسط ماندا (نجات) |


 یه چیزی بگم

تو رو خدا بذار بگم !!!

دیگه به اینجام رسیده اگر نگم ! حناق میگیرم !!!

 میگم چه بخوای چه نخوای!!!؟

  روی ابرها مال منه ماله خوده خودمه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اینجا منم و منم و فکرم !!!!

میدونییییییییییییییییییییییییی دیگه بسه ! نگرانی دیگه بسه !

دیگه بسه حرص درصد  و تست های غلط و خوردن  !

 گور باباش !

 

 خالی شدم !

حالا دوباره میرم میخونم ! گور بابای هر چی آزمون و میانگین درصد !

اونقدر میخونم تا آدمش کنم !!

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 16:14 توسط ماندا (نجات) |


نمی دونم تا به حال این حس بهت دست داده که بخوای بنویسی اما یه

 کلمه هم نتونه توصیفت کنه ؟من وقتی تو این حالت قرار میگیرم

میمیرم !!!!!

به پیشنهاد یکی از دوستام خواستم خودمو بزارم جای یک آدم پیچیده و

 از دید اون بنویسم  اما میدونی خیلی سخت بود ! خیلی سعی کردم از

 دید اون بنویسم اما نمی تونم دید اون فرد با دید من ۳۶۰ درجه فرق

داره من حتی نمیتونم کلمات اون شخص رو بکار ببرم چه برسه به اینکه

شاید باید تو این کار پخته بشم شاید آدم های دیگه ای رو میگفت

میتونستم از دید اون بنویسم امااااااااااااا این فرد رو نه !

میدونی دیگه خسته شدم از خودم از شخصیتم از رفتارم از ....

حتی از سکوت کردن هم خسته شدم ! از نوشتن خسته شدم !!!

 از اینکه واژه کم میارم خسته شدم از اینکه پر و خالی باشم خسته

شدم از خوب بودن و بد بودن و از تکرار و هیجان و از همه چی خسته

شدم ! من از خسته شدن هم خسته شدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از یاس فلسفی و امید فلسفی و زندگی فلسفی و منطق ذهنی و

همه چی خسته شدم ! از نفس کشیدن هم خسته شدم !!!!!!!!

می دونی دلم برای اون لحظه هایی که باعشق  کتابی رو میخریدم و

خودمو توش غرق میکردم تنگ شده واسه اون نکته هایی که جدا

میکردم و نگه میداشتم !!!! من دلم واسه قهرمانای ذهنم تنگ شده !

من دلم واسه ۵ رساله افلاطون تنگ شده ! دلم واسه کتابای جبران

تنگ شده دلم واسه پائیلو کوئیلو تنگ شده !! دلم برای شعرای حمید

مصدق تنگ شده ! من دلم برای کتابای تاریخی تنگ شده !!!! واسه

نمایشنامه ها تنگ شده!!!!!!!!

من دلم واسه کتاب قر ض دادن و کتاب قرض گرفتن تنگ شده !!!!!

می دونی من غذای روحم کم شده !

دلم واسه بوی کاغذ تنگ شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ ن ) تو رو خدا وقتی میان واسه من نظر بدین خودتون باشین از قالب دوست و دشمن و مدیر و کارمند و مشاور این چیزا بیاین بیرون !!

 

+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385 22:5 توسط ماندا (نجات) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


اسم ها قراردای هستند این ما انسان ها هستیم که به آنها معنا می دهیم ! بارها از من پرسیده اید کیستم ؟ من نجات معروف به ماندا یا مانی نویسنده وبلاگ روی ابرها! و حالا این تویی که بنا به تعریفت از من منو به اسم میخونی ! ولی من لحظه به لحظه با اسم هایم تغییر میکنم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وطن
پرده بکارت، غنيمتی در چنگ مردان!
چند نكته درباره فاجعه زنجان
سهم ایران از تکنولوژی
عبارت سخت تنگ است ....
عکس های طنز پیمان هوشمندزاده
عصاره سه هزار سال تاریخ مکتوب بشر ...
سیم این بلندگو را از برق نکشید !
مسیر پر است از عابران خنثی
مسیح علی نژاد و دولت متملقین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384



پیوندها

آوای آزاد
40چراغ
از زندگی
فرایند
زمان بی کرانه ، ایران جاودانه
خاطره هاتو نگه دار
پاتوق من
طعم گس بودن
بانوی شرقی
دل نوشته ها
پسری با کفش های کتانی 2
کوچه علیچپ !
تبسم نسيم
تلناز و قوری قوری
ستاره ای کوچک در آسمان بزرگ
فقط به خاطر دلم
اسفند 79
گاه نوشت
برای امروز فردا و همیشه ام
حالی به حولی
حمید و رومینا
برکه تنهایی (کلبه تنهایی سابق )
کارتاژ
قطع و وصل
طلوعی تا فردا
(...)
نوکتورن
شب نقره ای
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
تنهایی...
صلیب نقره ای
جامعه شناسی ایران
حرفهای شکلاتی
فریاد سکوت
وغیره...
مداد رنگی
انسانم آرزوست
یه عشق داریوش
کافه کلاسیک
بگو زنده باد زندگی
علیرضا نوشت
رقص واژه ها
ققنوس
راه خاکستری
حرف های نگفته
My Inner tramp of 1989
Stationary Traveller
فروغ
حبه حرف های روزانه
میرزا پیکوفسکی
آویزون
اسکلیسم
از پشت پنجره
علامه بلاگ
آوای دانشگاه
کمیته ی دفاع از حق تحصیل
هدفدار (مشاوران آموزش )
میراث فرهنگی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
دلشوره های من
آی کیو هایی در حد سس مایونز
رستگاری در 8:30دقیقه...!
یک فنجان تمنا
دوفنجان مکث
opium
Acetaminophen
San Lorenzo
yek pooria
واگویه های من
شبانه های ناب ...
ندای درون
نیمرخ
زندگی بانو
20:30
نامه هايی که پسر همسايه پاره کرد
تحقیقات فلسفی
آنچه از زندگی می آموزم
وب نگاشت
یادداشت های یک خبرنگار
از سر بیکاری
دلقک
مصطفی مستور
دخترکِ اوریجینال
hamid 's forgatten hopes
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin