تبليغاتX
روی ابر ها

روی ابر ها

نیستم ... برای چیزی که امتحان می نامندش !

برای آن چیزی که فکر میکنند یادمان دادند ... شاید .

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 21:26 توسط ماندا (نجات)


من خیس می شوم زیر باران چشمانت ...

و هر لحظه جان می کنم ... وقتی میان هق هق ات صدایم میکنی ...

میدانی با هر قطره انگار کسی این دلم را در مشتش محکم می گیرد

بیچاره دلم ...

 خود به قربانی میرود ...

 جان من به چشمان بارانیت بگو ...

 دمی آرام بگیرند ...

I got wet under your rain

پ ن ) دلم میخواهد بخوابم ... دلم میخواهد تا انتهای زندگی بخوابم و کسی بیدارم نکند ...

بگو چراغ ها را خاموش کنند ...

پ ن ۲) چقدر این روزها این آهنگ را گوش می دهم ... " دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی

ببینه ...یه عمره حال و روزه من همینه " 

پ ن ۳) به آن خدای زیبایت بگو ... چند روزی است دلم باران میخواهد ... کمی باران لطفا ! راستش را

بخواهی از دست خدایم دلگیرم ...

پ ن ۴) کوچه باغتان پرموسیقی باد !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 19:51 توسط ماندا (نجات) |


خدا بیا ... بیا و نگاه کن ...

                               شانه های من کوچک تر از آنند که فکر می کردی ...

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 20:58 توسط ماندا (نجات) |


فریادی و ... دیگر هیچ .

فریادی و دیگر هیچ .

چرا که امید آن چنان توانا نیست

که پابر سر  ِ یاس بتواند نهاد .

*

بر بستر ِ سبزه ها خفته ایم

با یقین ِ سنگ

بر بستر  ِ سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم

و با امیدی بی شکست

از بستر ِسبزه ها

با عشقی به یقین ِ سنگ بر خاسته ایم

اما یاس آن چنان تواناست

که بستر ها و سنگ ، زمزمه یی بیش نیست .

فریادی

و دیگر

هیچ !

                                     "  زنده یاد احمد شاملو "

* یار دبستانی من ... روزت را باید مبارک باد گفت انگار!  چشمان من اما آن حقایق تلخ را چنان فریاد

 می زند  که یارای تبریکم نیست .

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 15:20 توسط ماندا (نجات) |


 همه چیز از همین جا شروع شد ....

                                     یکی بود ... یکی نبود !

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 21:19 توسط ماندا (نجات) |


قلم و کاغذ را به زور می چپاند در دست هایم و محکم می گوید بنویس !!

من اما هاشور می زنم ....اسمم را به انواع خط ها می نویسم و حس نقاشی کشیدنم گل می کند....

لبخند می زند ... از سر پیروزی ... می دانم چه می خواهد بگوید ... انگار طاقت نمی آورد ...

" حق با من بود ... نوشته هایت مال خودت نیست " سر ی تکان می دهم و کاغذ و قلم را پس ...

یک جای کاغذ ... برایش نوشتم:

 من خلاصه ی این علامتم" ! "

 هر چند می دانم ... او کاغذ و قلم را گوشه ی پنجره گذاشت ... برای مهمان نوازی از خاک ...

 پ ن ) خستگی هایم را آویزان می کنم ... و بر سرش گیره  می زنم ... مبادا باد خواب آلودگی آنها را بر

 دوشم بیاندازد ...

پ ن ۲) کوچه باغتان پر موسیقی باد !

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386 21:11 توسط ماندا (نجات) |


می دانی در مرز بودن ونبودنِ میل به هستی یعنی چه ؟!

این روزها این گونه ام !

گاه میل به هستی در وجودم می جوشد و گاه ...

 ******************************************************

هوش از سرم می برد این آهنگ

آرامم میکند و من را می برد به درون ِ نا شناخته ام ... می رقصاندم تا ته وجود ...

*******************************************************

آه گفته بودم آدم ها بنده ی محبت اند ....

 مهربانترم می کنی با جانِ دل گفتن هایت ...

*******************************************************

 

leonard cohen

 پ ن ) کوچه باغتان پر موسیقی باد !

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386 20:2 توسط ماندا (نجات) |


ندارد ... چه چیز را ؟

 نجات حال ندارد !

 حوصله ندارد ....

 نجات کتابی که سر شوق بیاوردش ندارد !

 نجات دوست ندارد ... چه چیز را ؟

 این که آدم ها بر و بر نگاهش بکنند و بگویند نجات !!!!!!!!!!!!!!!!!!

 نجات خسته نیست ... اما حال ندارد !

 نجات این  روزها ...

 نه این روزها نجات ....

 نمی داند ... انار چه رنگ دارد !

نجات تب ندارد !

 هذیان نمی گوید ...

 نجات ... داد نمی زند ...

نجات دلتنگ نیست ... نوستالژیک نیست ...

نجات گم نیست ... پیدا نیست ...

با "ن" شروع می کنم ....

نجات ...

 شاید هم

                   ن      

                   ج

                    ا

                   ت     

خواب آرام ندارد ....

نجات آهنگ خودش را ندارد ...

 ندارد آن شعر پر از هجومش را ....

 ندارد حماسه اش را ...

حوصله ی آن کلاس تاریک و نمور دانشگاه علامه را ندارد

 با  "ن" شروع میکنم !    

با "ن" شروع می کنم

 پ ن ) نوشته شده خیلی وقت پیش ....

پ ن ۲) خبر خوش تر از این برادر ! خوشحالم کردی خیلییییییییییییییییییی

پ ن ۳) کوچه باغتان پر موسیقی باد !

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 19:52 توسط ماندا (نجات)


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


اسم ها قراردای هستند این ما انسان ها هستیم که به آنها معنا می دهیم ! بارها از من پرسیده اید کیستم ؟ من نجات معروف به ماندا یا مانی نویسنده وبلاگ روی ابرها! و حالا این تویی که بنا به تعریفت از من منو به اسم میخونی ! ولی من لحظه به لحظه با اسم هایم تغییر میکنم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وطن
پرده بکارت، غنيمتی در چنگ مردان!
چند نكته درباره فاجعه زنجان
سهم ایران از تکنولوژی
عبارت سخت تنگ است ....
عکس های طنز پیمان هوشمندزاده
عصاره سه هزار سال تاریخ مکتوب بشر ...
سیم این بلندگو را از برق نکشید !
مسیر پر است از عابران خنثی
مسیح علی نژاد و دولت متملقین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384



پیوندها

آوای آزاد
40چراغ
از زندگی
فرایند
زمان بی کرانه ، ایران جاودانه
خاطره هاتو نگه دار
پاتوق من
طعم گس بودن
بانوی شرقی
دل نوشته ها
پسری با کفش های کتانی 2
کوچه علیچپ !
تبسم نسيم
تلناز و قوری قوری
ستاره ای کوچک در آسمان بزرگ
فقط به خاطر دلم
اسفند 79
گاه نوشت
برای امروز فردا و همیشه ام
حالی به حولی
حمید و رومینا
برکه تنهایی (کلبه تنهایی سابق )
کارتاژ
قطع و وصل
طلوعی تا فردا
(...)
نوکتورن
شب نقره ای
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
تنهایی...
صلیب نقره ای
جامعه شناسی ایران
حرفهای شکلاتی
فریاد سکوت
وغیره...
مداد رنگی
انسانم آرزوست
یه عشق داریوش
کافه کلاسیک
بگو زنده باد زندگی
علیرضا نوشت
رقص واژه ها
ققنوس
راه خاکستری
حرف های نگفته
My Inner tramp of 1989
Stationary Traveller
فروغ
حبه حرف های روزانه
میرزا پیکوفسکی
آویزون
اسکلیسم
از پشت پنجره
علامه بلاگ
آوای دانشگاه
کمیته ی دفاع از حق تحصیل
هدفدار (مشاوران آموزش )
میراث فرهنگی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
دلشوره های من
آی کیو هایی در حد سس مایونز
رستگاری در 8:30دقیقه...!
یک فنجان تمنا
دوفنجان مکث
opium
Acetaminophen
San Lorenzo
yek pooria
واگویه های من
شبانه های ناب ...
ندای درون
نیمرخ
زندگی بانو
20:30
نامه هايی که پسر همسايه پاره کرد
تحقیقات فلسفی
آنچه از زندگی می آموزم
وب نگاشت
یادداشت های یک خبرنگار
از سر بیکاری
دلقک
مصطفی مستور
دخترکِ اوریجینال
hamid 's forgatten hopes
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin