|
می شود اینقدر آدم های بزرگ را برای در آوردن اشک دیگران کوچک نکنید ؟!!! می شود برای پر کردن جیبتان و کاسبی های همیشگی قصه های واهی نسازید ؟!!! حالم را با این "مظلوم " گفتنهایت بهم میزنید .... تن ِ قهرمانِ من را با عزاداری های این چنینی نلرزانید ....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 18:46 توسط ماندا (نجات) |
گنگ شدم گنگ ! + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 16:29 توسط ماندا (نجات)
I stumbled out of bed" I got ready for the struggle I smoked a cigarette And I tightened up my gut I said this cant be me Must be my double And I cant forget, I cant forget Lyric of "I cant forget" _ Leonard Cohen * چند وقتی بود که قلم به هنگام نوشتن نفس نفس میزد ....زمان آن بود که برود بنشیند و فکر کند ... به هر آنچه که نمی داند چیست ! * با ذهن ِ به شدت خسته ! سر درد های مداوم چه کنم ؟ * این دور مکان ِ خاطراتم پاک نمی شود انگار ! * این لعنت ِ امتحانات تمام شدنی نیست !!!!!!!!!!!! * خسته ام کرده این خنجر ها که میزنی و میگویی بهر محبت است ... خسته ! * کوچه باغتان پر موسیقی باد ! + نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386 15:30 توسط ماندا (نجات) |
|