|
* نمی دانم چیست ... هیچ نمیدانم ... هر چه هست من بیشتر غرقش می شوم ...
و در این غرق شدن ... لذت نابی است . بی خیالی ؟ سر خوشی ؟ سنگ دلی ؟ نه ! من ، من شدم . این کوبش نوشته ها ... و بی تابی ذهن ، منم ! * این دل برای تو ... خنجر همیشه پنهانت که رسوا شده را بیرون بکش و جانانه بزن ! گرمی خون مال تو ... من به تماشای آن تکه گوشت در دستان توام که عقل همیشه پیروز من به چشمان پر هراس تو لبخند می زند . جانانه بزن ... واین خون چه رنگین است . * خدای من ؟؟ بود و نبودش ؟! نه جای تو آنجا بین من و خدا نیست ... آنچه من خدا می نامش ... اینجاست ... در پی بوسیدن من . و این بوسیدن بی شرم ... پ ن : روز ها ی من خوب و خودم خوبتر : ) + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 19:38 توسط ماندا (نجات) |
|